شاهرود

فال آنلاین و جدید

شاهرود

۱ بازديد
با این حال، پادشاه شعله سرخ و شاهزاده درخشندگی با نگرانی بیشتری در انتظار بازگشت آنها بودند. ناگهان غوغایی در بیرون برپا شد[101] دیوارهای کاخ، و بلافاصله پس از آن، سرپرست پری زمین، در حالی که چشمانش هنوز با دوده نیمه‌کور بود، به حضور پادشاه رسید. در نزدیکی او، جمعیتی از پری‌های آتش هیجان‌زده از دعا راه رسیدند. سرپرست خود را به پای پادشاه شعله سرخ انداخت. او جادو و طلسمات ناله کرد: «اعلیحضرت! اوه، اعلیحضرت! به طلسم طرز عجیبی پری زمین شرور فرار کرده است، در حالی که شاهرود ما، سرپرستان او، که با دوده نابینا شده بودیم، به جای او زندانی شده‌ایم.

ما را ببخشید، ما را ببخشید، التماس می‌کنیم که این اتفاق هرگز نمی‌افتاد.» پادشاه شعله سرخ، مبهوت از چنین خبرهای شومی، غرید: «فرار کرد! پری زمین فرار کرد!» «فرار کرد. پری زمین فرار کرد!» تمام پری‌هایی که در تالار قصر جمع شده بودند، فریاد زدند. «آه! آه! کاش این اتفاق می‌افتاد!» [102]اولد گری اسموک سرش را بین شانه‌هایش خم کرد و با سوگواری گفت: «اگر این حقیقت داشته باشد، پس پرنسس واقعاً از دست رفته است.» پادشاه، با حیرت، به سرپرست کلیسا که هنوز جلوی پایش چمباتمه زده بود، نگاه کرد. او دستور داد: دعا «حرف بزن و به من بگو که این اتفاق چگونه افتاده است.» سرپرست قبیله شروع کرد: «قطعاً اعلیحضرت، این حتماً کار لار یک طلسم بوده است.

هیچ چیز دیگری نمی‌توانست چنین بلایی سر ما بیاورد.» سپس او به تعریف ماجرا پرداخت. همچنان که داستانش ادامه می‌یافت، پادشاه با دقت گوش می‌داد و همه پری‌های آتش نزدیک‌تر می‌شدند تا هیچ کلمه‌ای را از دست ندهند. پادشاه پرسید: «و حالا چطور فرار کردی؟» سرپرست طلسم نویس قبیله لحظه‌ای مکث کرد تا نفسی تازه کند. «اما لحظه‌ای از آن زمان، اعلیحضرت،[103] یکی از اعضای گروه ما بهترین دعانویس شهر نقشه‌ای کشید تا قفل در سلول را باز کند، و من فوراً به اینجا شتافتم تا به شما هشدار دهم استهبان که پری زمین در خارج از کشور است و ممکن است شاهزاده خانم در خطر باشد.

«افسوس!» پادشاه شعله سرخ ناله کرد، «پری زمین بی‌شک همین الان هم مشغول کار است، چون پرنسس هیچ جا پیدا نمی‌شود.» با شنیدن این حرف، سرپرست شروع به کوبیدن به سینه خود کرد. «شاهزاده خانم شکست خورد! شاهزاده خانم شعله سفید شکست خورد، و ما باعث و بانی آن شدیم!» اربابش بهترین دعانویس شهر با لحنی جدی پاسخ داد: «آری! شما، نگهبانان بی‌دقت پری زمین، عامل این اتفاق بودید. اگر شما پست خود را ترک نمی‌کردید، این بدبختی بزرگ هرگز بر ما نازل نمی‌شد.» او رو به یکی از خدمتکاران مورد اعتمادش کرد. طلسم نویس او دستور داد: بهترین دعانویس شهر «این نگهبان بی‌وفا را ببرید و او و همراهانش را زیر نظر بگیرید.» آباده نگهبانی سخت‌گیرانه، تا زمانی که دخترم، پرنسس شعله دعا سفید، به من بازگردانده شود، آنجا خواهد ماند.

بنابراین نگهبان را بردند، در حالی که هنوز بر سینه می‌کوبید و با صدای بلند و بیهوده از پشیمانی جادو و طلسمات فریاد می‌زد. در سراسر تالار قصر، پری‌های آتش گریه و زاری می‌کردند، زیرا شاهزاده خانم بسیار دوست داشته می‌شد. سپس پادشاه رو به دایه پیر کرد. «بیا، دود خاکستری خوب من،» او گفت، «از نصیحت‌های خردمندانه‌ات به من بگو. چگونه می‌توانم دختر محبوبم را به بهترین شکل پیدا کنم؟» اما قبل از اینکه دود خاکستری بتواند پاسخی بدهد، شاهزاده رادیانس به کنار پادشاه پرید و دستش را روی داراب بازوی پادشاه جادو و طلسمات گذاشت. او التماس کرد: «اعلیحضرت، به یاد داشته باشید که من هم عاشق پرنسس هستم.

من حق دارم که او را پیدا کنم، زیرا...»[105] آیا هدایای جادویی آن خردمند نیست، و آیا عشق من مرا به نجات او هدایت نخواهد کرد؟ نترس. با کمک اینها مطمئناً او را به کاخ زغال‌های سوزان باز خواهم گرداند، نه آنطور که آخرین بار او را دیدی، بلکه در شکل واقعی‌اش، برای همیشه از طلسم پری زمین رها شده است. با نگاه به چهره پرشور و امیدوار شاهزاده جوان و شنیدن سخنان صمیمانه او، قلب پادشاه شعله سرخ عمیقاً به تپش افتاد و به طرز عجیبی تسلی یافت. دستانش را دراز کرد و او را به سینه خود فشرد.

او با مهربانی گفت: «برو پسرم. برو و تمام خوشبختی‌ها به دنبالت خواهند آمد. دختر عزیزم را دوباره به خانه‌اش برگردان. اینگونه دل پدرش را شاد می‌کنی و بهترین دعانویس شهر برای خودت و او خوشبختی به ارمغان می‌آوری.» [106] فصل هشتم پری زمین از سرزمین غم‌انگیزی طلسم که شاهزاده خانم را از آن عبور داده بود، عبور کرد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.