آرشیو بهمن ماه 1404

فال آنلاین و جدید

پارس آباد

۳ بازديد
ناوگان پیوسته بود. به نظر می‌رسد لی و داکت با دعا هماهنگی عمل کرده‌اند. اینکه نیروی دریایی بریتانیا تا چه حد از ملوانان ایرلندی تشکیل شده بود و نارضایتی آنها تحت چه شرایطی سرچشمه می‌گرفت، پارس آباد از یک حکایت جالب آشکار می‌شود. کمی قبل از ترافالگار، ستوان اول یک مرد جنگی، هنگام گشت‌زنی برای اطمینان از طلسم اینکه همه دست‌ها دعا به سمت اسلحه‌هایشان است، یک ملوان ایرلندی را دید که در حال دعا زانو زده بود: «چی! می‌ترسی؟» افسر فریاد زد. «واقعاً می‌ترسم!» تار با تحقیر طلسم نویس پاسخ داد. «من فقط دعا می‌کردم که گلوله‌های فرانسوی‌ها مثل جایزه نقدی - دعا سهم جادو و طلسمات شیر - بین افسران توزیع شود.» تون به کارنو طلسم اطمینان داد که انگلستان اخیراً ۸۰۰۰۰ ایرلندی برای نیروی دریایی و تفنگداران دریایی خود دعا جمع‌آوری کرده

است. کارنو در پاسخ به او نگفت که این گفته را برای خود تفنگداران دریایی نگه دارد، بلکه آن را به عنوان حقیقت محض پذیرفت. با این طلسم حال، این محاسبه در برابر بررسی‌های تاریخی تاب اشنویه نخواهد آورد. طبق یک گزارش رسمی، به نظر می‌رسد که ایرلند ۱۱۴۵۷ نفر برای نیروی دریایی و ۴۰۵۸ نفر برای تفنگداران دریایی طلسم تأمین کرده است. [283]البته با اجازه اسقف داگلاس، که نامش اغلب در مکاتبات کسلری ذکر شده است . [صفحه ۱۱۶] فصل یازدهم خائن به لرد ادوارد فیتزجرالد[284] مرد دیگری از همان تیپ ترنر آنجا بود که با لباس مبدل غیرقابل نفوذی ظاهر می‌شد، اما برخلاف رینولدز و آرمسترانگ، مخفیانه جاسوسی می‌کرد و شرط صریحش این بود که از او خواسته نشود شهادت عمومی بدهد و به این ترتیب به جایگاه اجتماعی‌اش

آسیبی وارد نشود. مورخی که اغلب در این تکاب صفحات از او نقل قول می‌شود، با اطمینان نمی‌تواند بگوید که ممکن است پشت نقاب مهمان لرد داونشایر، خائن لرد ادوارد فیتزجرالد را بیابیم. محله کاملاً مشخصی که دستگیری جرالدین به آن مربوط می‌شود، به زودی آشکار خواهد شد. لرد ادوارد فرماندهی لینستر را بر عهده داشت. ترنر عمدتاً با اولستر سر و کار داشت. او طلسم نویس در خیانت لرد ادوارد در دوبلین بی‌گناه بود، به این دلیل ساده، بدون شک، که خود در خارج از کشور زندگی می‌کرد و از مخفیگاه‌های او چیزی نمی‌دانست. تمام حوادث هیجان‌انگیز دیگر آن دوران پرآشوب در برابر غم و اندوهی که دستگیری و مرگ لرد ادوارد بر مردم تحمیل کرد، رنگ باختند.

یک تصنیف دوبلینی، اضطراب شدیدی را که برای کمال شهر کشف و نابودی خائن پنهان احساس می‌شد، بیان می‌کرد - باشد که آسمان، زبانی را که جانش را با آن فروختند، بسوزاند و خشک کند، و دستی که طلای تقدیم‌شده را گرفته بود، چروکیده شود. بهترین دعانویس شهر در حالی که، از سوی دیگر، تصنیف‌های الهام بهترین دعانویس شهر گرفته از شور و اشتیاق وفادارانه، در به تصویر کشیدن نابودی لرد ادوارد فیتزجرالد به عنوان یک اثر مقدس تردیدی به خود راه ندادند.[285] [صفحه ۱۱۷] در سال ۱۸۳۰، زمانی که تخت‌های پادشاهی قاره‌ای لرزیدند و برخی دیگر سقوط کردند، مور کتاب جالب خود «زندگی لرد ادوارد» را منتشر کرد - اثری که هرچند محبوب و به‌موقع بود، اما از نظر دقت جادو و طلسمات تاریخی، بررسی دعا انتقادی را برنمی‌تابد.

مور می‌نویسد: «از ذکر این جزئیات در مورد نیلسون، خواننده متوجه می‌شود که این مرد تا حدودی به ظن خیانت جادو و طلسمات به لرد ادوارد دچار شده است.» کتاب مور به طور گسترده منتشر شد و نوادگان نیلسون طبیعتاً این کلمات آزاردهنده را احساس کردند. نامه‌ای از دخترش به شدت به آنها اعتراض می‌کند و ابراز امیدواری می‌کند که «احساسات خشمگین کودکی که همیشه به شخصیت پدرش افتخار می‌کرده است» مورد توجه قرار گیرد. سرهنگ مایلز بیرن، فردی زیرک که در سال ۱۹۹۸ به سختی از تیغ اعدام جان طلسم سالم به در برد، از تأیید انتساب اتهام به نیلسون خودداری کرد، اما در اعلام اینکه لرد ادوارد «توسط رینولدز، یک ایرلندی متحد، به مأموران دولت خیانت شده و لو رفته است» تردید داشت.[286] در این صحنه‌ی تصادفی، سرهنگ به هدف

نزد. والتر کاکس، میهن‌پرست آتشین‌مزاج، اغلب در فردیس مجله‌اش می‌گوید که لارنس تای، رئیس جرالدین را طلسم نویس تا سر حد مرگ تعقیب کرده است. در نتیجه، دکتر برنان، در «مجله مایلسیان»، کاکس را به طور گسترده به خیانت متهم کرد. مورفی، مردی صادق و ساده که لرد ادوارد در خانه‌اش اسیر شده بود، از سوءظن در امان نمانده است. پاتریک بروفی می‌گوید: «پنهانکاری لرد ادوارد از طریق سربازی که با خدمتکار مورفی رابطه داشت، آشکار شد.» فراموش می‌کند که توماس مور، در روایت خود از دستگیری، ضمناً اشاره می‌کند.

درگز

۴ بازديد
نبود. اما، مبادا روند گشودن گره‌ها حوصله‌ی خواننده را سر ببرد، برخی از نکات شواهد ضمنی را به پیوست منتقل طلسم نویس کرده‌ام که در ابتدا باعث شد گمان کنم و در نهایت متقاعد شوم که «آن شخص» کسی جز جناب آقای ساموئل ترنر، دارای مدرک دکترای حقوق، وکیل دادگستری، از ترنر گلن، نیوری نیست - یکی از جادو و طلسمات زیرک‌ترین روسای هیئت اجرایی شمالی اتحادیه‌ی ایرلندی‌ها.[27] پیت با تشویق طعمه‌هایش، حرکت خوبی انجام داد، اما مانند یک ماهیگیر ماهر، قبل از دعا اینکه طعمه گرانبها را سریع بگیرد، نخ کافی به او داده شد. از طریق روزنامه‌های عمومی آن زمان می‌توان دریافت که افشاگری‌های خائن به داونشایر، با اقدام قاطعی از درگز سوی دولت ایرلند دنبال شد.

افراد مهم‌ترِ مشخص‌شده، آزاد ماندند، اما طلسم نویس لرد کامدن که نامشان ذکر شده بود، توانست در زمان تهدید شورش، آنها را فوراً دستگیر کند. در همین حال، یک روزنامه تأثیرگذار لندنی، «کوریر» در ۲۴ نوامبر ۱۷۹۷، با اعلام عزیمت دکتر اتکینسون، پلیس عالی‌رتبه بلفاست از دوبلین به مقصد جادو و طلسمات انگلستان، نگاهی اجمالی به سیستمی که در دعا آن زمان حاکم بود، ارائه داد. گفته می‌شود که او از طرف دولت اختیارات کامل برای دستگیری افرادی که طلسم ایرلند را بهترین دعانویس شهر ترک کرده‌اند و علیه آنها اتهاماتی با ماهیت خیانت یا فتنه‌انگیزی وجود دارد، دریافت کرده است. [صفحه ۹] آن جنتلمن سابق به خاطر نقش فعالی که در کمک به یک مارکی شمالی فریمان داشت ، به خوبی شناخته شده است و ساکنان بلفاست مدت‌ها او را به یاد خواهند داشت.[28] و

مرتد بهترین دعانویس شهر جوان شهرستان داون، در 16 سپتامبر دعا 1796 هفت نفر از همشهریان خود را دستگیر کردند؛ از آن زمان تاکنون این مردان نگون بخت بدون اجازه دیدن دوستانشان بهترین دعانویس شهر در حصر خانگی به سر می‌برند و اکنون بدون امید به محاکمه بهترین دعانویس شهر یا آزادی به سر می‌برند. «مرتد جوان داون» - که نود سال پیش برای خوانندگان انگلیسی به این شکل ذکر شد - لرد کسلری بود، که بعدها وزیر امور خارجه شد و بایرون به خاطر محافظه‌کاری‌اش او را به سخره گرفت؛ اما کسی که در نظرآباد سال ۱۷۹۰، پس از دو ماه مبارزه و صرف ۶۰۰۰۰ لیره، به عنوان عضو ویگ داون انتخاب شده بود.

او مانند پیت، کار خود را به عنوان یک اصلاح‌طلب آغاز کرد؛ مانند دیزرائیلی، خود را یک رادیکال اعلام کرد؛ و در ضیافتی ریاست می‌کرد که در آن نوشیدنی‌هایی مانند «خداوندگار حاکم ما، مردم» نوشیده می‌شد. دیری نپایید که سیاست او تغییر کرد و خاطره‌اش به گونه‌ای توصیف می‌شود که گویی بوی ضعیف و تهوع‌آور خون داغ در آن موج می‌زند. اثر آقای فرود چندین سال پیش منتشر شاهین شهر شده است؛ ویرایش‌های مختلفی از آن منتشر شده است. هزاران خواننده به تصویر او از پیکری خفه که در تاریکی می‌لغزد تا در گوش داونشایر شگفت‌انگیزترین افشاگری‌ها را بشنود، علاقه‌مند شده‌اند، اما تاکنون هیچ تلاشی برای حل معمایی که آن را پوشانده است، صورت نگرفته است.[29] نام ساموئل ترنر در فهرست افراد تحت تعقیب سرویس مخفی جایی ندارد.[30] که توسط دولت ایرلند

در سال 1798 هزینه شد - و بدین ترتیب اظهارات آقای فرود مبنی بر اینکه نام آن «شخص» مرموز در محرمانه‌ترین مکاتبات بین وزارت کشور و قلعه دوبلین فاش نشده است، تأیید می‌شود. با این حال، در پایان مشکلات، [صفحه ۱۰]وقتی نیاز به پنهان‌کاری کمتر شد و اعطای مستمری به «افرادی که در طول شورش خدمات مهمی ارائه داده بودند» بهترین دعانویس شهر مطلوب شد، نام جادو و طلسمات ساموئل ترنر در روزنامه‌های کورنوالیس با حق دریافت ۳۰۰ لیره در سال یافت می‌شود. اما در پاورقی از سردبیر خستگی‌ناپذیر - آقای مشگین شهر راس - که از هیچ تلاشی برای کسب اطلاعات دقیق دریغ نمی‌کرد، اعتراف می‌شود که دستیابی به هرگونه اطلاعات خاصی در مورد ترنر غیرممکن بوده است.

سال‌هاست که من روابط خبرچینان با دولت را بررسی کرده‌ام و ساموئل ترنر تنها دریافت‌کننده بزرگ «خون‌بها» است که خدماتش هنوز جای بررسی دارد. نام ترنر هرگز در هیچ لیست حقوق بازنشستگی چاپ‌شده‌ای وجود نداشته است. آقای راس این جادو و طلسمات نام طلسم را در قلعه دوبلین، به همراه چند نفر دیگر، در یک «یادداشت محرمانه» که برای مطالعه لرد ستوان نوشته شده بود، پیدا کرد، کسی که دستورش ضروری شد. این پول «به موجب حکم مورخ ۲۰ دسامبر ۱۸۰۰ داده شده بود»، اما نام‌ها مخفی نگه داشته شدند - پرداخت‌ها طلسم به طور محرمانه توسط معاون وزیر انجام می‌شد. در این فاصله زمانی، ردیابی زندگی‌ای که آقای راس، سی سال قبل، کوچکترین نگاهی به آن نینداخته بود، آسان نیست؛ اما امیدوارم

ملکان

۴ بازديد
از آجرکاری‌های تراشیده و قالب‌گیری شده دارد. بخش مرکزی جلو، شاید یکی از بهترین قطعات آجرکاری انگلیسی موجود باشد. این بنا شامل یک پیشانی استادانه، با یک سنگفرش قطعه‌ای و چهار ستون است که جلو را به سه فضا تقسیم می‌کند. فضای مرکزی که شامل یک پنجره بزرگ است، دو برابر عرض ستون‌های جانبی دارد که هر کدام شامل یک طاقچه با پلان نیم‌دایره‌ای و یک سر نیم‌دایره‌ای است که با سر یک فرشته جادو و طلسمات خوش‌نقش پر شده است. بالای طاقچه، تابلویی حاوی گل و میوه قرار دارد که به خوبی از ملکان آجرکاری تراشیده شده است. پیشانی بنا با دقت جادو و طلسمات بسیار قالب‌گیری و تراشیده شده است و قرنیز دارای دندانه‌های ظریف قالب‌گیری شده است.

هر ستون دارای یک سرستون ترکیبی تراشیده شده است. آجرهایی که این بخش از نما را تشکیل می‌دهند کوچک هستند و اتصالات تقریباً نامحسوس هستند. تمام کنده‌کاری‌ها از آجرکاری توپر ساخته شده‌اند بهترین دعانویس شهر و به نظر نمی‌رسد جادو و طلسمات هیچ یک از این کارها ریخته‌گری شده باشد. علاوه بر این، نمای بنا شامل چهار پنجره با طاق‌نماهای آجری تراشیده و سرستون‌های برجسته است. سایر ویژگی‌ها، ویژگی‌های معمول خانه‌های این دوره هستند. همه اتاق‌ها قاب‌بندی شده‌اند. بهترین دعانویس شهر «خانه قدیمی دیگر در دامنه دنمارک هیل، کمبرول، قرار دارد و تا همین اواخر با نام «مدرسه گرامر دنمارک هیل» شناخته می‌شد. این خانه بیش عجب شیر از دویست سال پیش توسط سر کریستوفر رن ساخته شده است و گفته می‌شود آخرین نمونه از آثار او در این محله است.

این خانه زمانی محل سکونت خانم طلسم ترال بوده است و در طول اقامت او، دکتر جانسون بدون شک از بازدیدکنندگان دائمی اینجا بوده است، دعا همانطور که در خانه کنزینگتون نیز حضور داشته است. این عمارت، در خیابان شانزدهم، به بیش از صد قطعه زمین برای مصالح ساختمانی قدیمی فروخته شد و به زودی دویست خانه کوچک در این مکان ساخته خواهد شد.» تغییراتی که در شهر رخ داده است چنان نامحسوس بوده است که ما به ندرت از تغییر جادو و طلسمات نشانه‌های قدیمی و خطوط خیابان‌ها آگاه هستیم. این سردرود تغییرات به خوبی توسط یک عتیقه‌شناس پرکار در یکی از روزنامه‌های روزانه خلاصه شده است: «میزان بازسازی‌هایی که در ده سال گذشته انجام شده، بسیار بیشتر از آن چیزی است که آتش‌سوزی بزرگ طلسم نویس ایجاب کرده بود.

به استثنای مسیر ریجنت، که از خانه کارلتون تا پارک ریجنت امتداد دارد، هیچ گذرگاه مهمی وجود ندارد که ظاهرش در چند سال گذشته تغییر نکرده باشد. خیابان‌های استرند و پیکدیلی روی نقشه همان چیزی دعا هستند که مدت‌ها طلسم پیش بودند، اما یکی یکی، و گاهی در گروه‌های کوچک، آنقدر خانه تخریب و بازسازی شده‌اند که ظاهر آنها به طور قابل توجهی تغییر کرده است.»{۱۵۳}تغییر یافته است. در مواردی که بازسازی کامل انجام نشده است، در بسیاری از موارد، مانند خیابان گوور، میدان هانس جادو و طلسمات و چندین خانه در میفر، نمای جدید اتخاذ شده است . خیابان مونت و محله آن جدید است، خیابان چاین واک در چلسی قابل تشخیص نیست، در حالی که خیابان اهر فلود و سایر خیابان‌های مجاور از بین رفته‌اند.

نمای وایت‌هال در سال‌های اخیر بسیار تغییر کرده است و باغ‌های اسپرینگ تقریباً از بین رفته‌اند. بیشه مایکل، برومپتون، دستخوش دگرگونی کاملی شده است. کل منطقه اطراف خیابان اسلون پایین، جایی که بازار قدیمی چلسی قرار داشت، با حیاط‌های مجاور آن، پاکسازی شده و در حال حاضر تا حدی بازسازی شده طلسم است. تقریباً بلافاصله پس از تکمیل طلسم نویس باغ‌های لنوکس و میدان کادوگان، بازسازی خیابان لیت، میدان و خیابان درایکات و بخشی از جاده کینگ انجام شد. خیابان شافتسبوری و جاده جدید چارینگ طلسم کراس، چه در سمت راست و چه در سمت چپ، نفوذ خود را نشان می‌دهند و تمام آن بخش از لندن در حال نو شدن است، در حالی آذرشهر که وجود آنها از قبل، ماهیت زندگی در محله مشهور سون دیالز را تغییر داده است.{۱۵۴}« ».

بهترین دعانویس شهر فصل پانزدهم. عمارت‌های شهر قدیمی. تیعمارت‌های قدیمی اشراف و دعا نجیب‌زادگان در خیابان گروسونور، خیابان دعا بروک، خیابان هیل، میدان کاوندیش و میدان پورتمن عموماً از الگویی زیبا و باشکوه برخوردارند. حال و هوای باشکوهی در اطراف تالارها وجود دارد. راه‌پله‌ها به سبکی اشرافی طراحی بهترین دعانویس شهر شده‌اند. اتاق‌های پذیرایی باشکوه و به شیوه‌ای بدیع چیده شده‌اند، که برای ما که به الگوی مدرن «اتاق‌های پذیرایی جلو و عقب» عادت داریم، تعجب‌آور است. برخی از این عمارت‌های قدیمی، فضایی بهترین دعانویس شهر دلنشین برای مطالعه ارائه می‌دهند و تحسین همگان را به خاطر جلوه‌ی زیبایشان برمی‌انگیزند.

ماکو

۵ بازديد
داده شود، اجراهایی که بارها و بارها شنیده‌ایم که تمسخر خارجی‌ها را به جادو و طلسمات عنوان « پلیسونری » برمی‌انگیزند. آثار جدی و مسئولانه ترنر اینجا هستند و تحسین را برمی‌انگیزند: اما این‌ها، همانطور که جادو و طلسمات به خوبی شناخته شده است، ناشی از بی‌نظمی‌های پیری او بودند. برخی از آثار بزرگ و باشکوه او واقعاً زیبا هستند، مانند «نبرد دریایی» و منظره زیبای طلسم نویس ایتالیایی که به عنوان آویزی برای کلود معروف قرار گرفته است، اگرچه به راحتی می‌توان متوجه شد که درخشندگی ماکو فوق‌العاده و دلپذیر نقاش فرانسوی را نمی‌توان به آن نزدیک طلسم شد، فضای ترنر، از همان تضاد، تا حدودی ضخیم و سنگین است.

هر کسی که از تصویری به تصویر دیگر از ترنر، منظورم از شیوه عاقلانه او، با دقت و منظم است، در شگفتی از تنوع سبک‌های او غرق خواهد شد و نتیجه خواهد گرفت که او می‌تواند «هر کاری انجام دهد». اشتباه دوران پایانی او تلاشش برای شبیه‌سازی رنگ‌ها و جلوه‌های جوی بود، مانند «حس واقعی درخشندگی» خورشید وقتی که سعی می‌کنیم مستقیماً به شاهین دژ آن نگاه کنیم، یا تابش دعا خیره‌کننده قطار در حال عبور، یا کشتی بخاری که چراغ‌هایش را روشن می‌کند و بخار آزاد می‌کند. شاید حقیقی‌ترین «نقاش» مکتب مدرن انگلیسی که دعا می‌توان او را استاد نامید و آثارش از آزمون نقد سربلند بیرون می‌آیند، ویلکی باشد.

بهترین دعانویس شهر هیچ ستایشی نمی‌تواند حق مطلب را در مورد آن شاهکار، «ویولون‌زن نابینا»، با ظرافت و ظرافت ظریف در به تصویر کشیدن چهره‌ها و دست‌ها، و در عین حال بهترین دعانویس شهر ارائه وسعت سبکی عظیم، ادا کند. رنگ‌آمیزی زیبا و زلال، استحکام و در عین حال ظرافت لمس، طنز دلپذیر، آرام و بی‌تکلف صحنه - شبیه به آثار گلداسمیت - درخشندگی و وسعت پرداخت، در جوانی کمی بیش از بهترین دعانویس شهر بیست سال کاملاً معجزه‌آسا هستند. نه میریس و نه میسونیه آثاری ندارند که بتوان آنها را نقده با این گوهر طبقه‌بندی کرد، که اتفاقاً با بالاتر قرار گرفتن، ارزش بیشتری پیدا می‌کند.

با این حال، نقاشی او از «بیدل» که در حال هدایت کوه‌نشینان و سگ‌های رقصان آنها است، با پیکره‌هایی که به طرز درخشان و بدیعی به پایان رسیده‌اند، بهترین نمونه او نیست. باید به تضاد آن با اثر معروف او «موعظه ناکس» که به نظر می‌رسد کار دست دیگری است، توجه کنیم. بسیاری از این موضوع متعجب خواهند شد؛ اما منتقدان هنری می‌دانند که ویلکی پس از سفر به اسپانیا، سبک خود را کاملاً تغییر داد و لحنی غنی، آبدار و تمام‌رنگ به اثر بخشید و حتی شیوه‌ای بزرگ و ناتمام به نام طلسم «رگه‌دار» را برگزید. در این طلسم سبک متضاد، می‌توانیم به طور سودمندی برای مقایسه به تصویری واقعاً بی‌نظیر روی جادو و طلسمات آوریم که، همانطور که لمب می‌گوید، «یک پیرانشهر گونه، جنس است» و می‌تواند مورد توجه هر گالری

قرار گیرد، یعنی «معاهده مونستر» اثر تربورگ، یک تابلوی کوچک کابینتی، هدیه یک شخص خصوصی. این شاهکار کوچک خارق‌العاده ارزش یک ساعت مطالعه را دارد و تمام اصول نقاشی را به تصویر می‌کشد. حدود پنجاه یا شصت فیگور وجود دارد و قدرت، بیان دراماتیک و احساس کل اثر شگفت‌انگیز است. هر چهره کوچک متمایز است و حال و هوای بی‌نقصی را به جا می‌گذارد.{63}پایان؛ با این حال، اگر از نزدیک نگاه کنیم، خواهیم دید که کار خشن و جسورانه است. آقای راسکین با خوشحالی این اصل ارزشمند را با یک تصویر کوچک هادیشهر از ترنر، که "ایتالیا"ی او را تزئین می‌کند، نشان داده است.

این تصویر پنجره‌های شگفت‌انگیز و جزئیات پیچیده کاخ بهترین دعانویس شهر دوک در ونیز را نشان می‌دهد، همه در عرض چند اینچ؛ با این حال، اگر یک ذره‌بین برداریم، متوجه خواهیم شد که هیچ یک از اشیاء نمایش داده شده در واقع کشیده نشده‌اند. فقط تعدادی نقطه و لمس وجود دارد، و با این حال تأثیر برجستگی، جزئیات و کنده‌کاری‌ها کاملاً منتقل می‌شود. از سوی دعا دیگر، اگر جزئیات واقعاً در مقیاس بسیار کوچکی کشیده شده بودند ، این جزئیات از فاصله دور نمی‌توانستند ایده مورد نظر را منتقل کنند. در اینجا طلسم نویس یکی از اسرار بزرگی سبک وجود دارد. میسونیه با تربورگ اشتراکات زیادی دارد.

نقاشان مدرن شیک ما ایده کمی از ارزش‌های دعا جادو و طلسمات نسبی دارند. آنها همه چیز را با دقت یک عکس کپی می‌کنند. مطالعه‌ی کوچکی درباره‌ی کسی که مایه‌ی افتخار این جادو و طلسمات گالری بهترین دعانویس شهر است، یعنی کانستبل، این موضوع را بهتر روشن می‌کند. یک نقاش منظره می‌تواند دعا با دقت و ظرافت یک مزرعه‌ی ذرت وسیع را با دروگران در حال کار و جلوه‌های نور خورشید کپی کند.

فاروج

۵ بازديد
در مجله علمی آمریکایی ، اشاره‌ای نشده است هنوز در جعبه بسته‌بندی خود، در کالج Thiel، گرینویل، پنسیلوانیا پیدا شد.[23] در مجموع، ۱۰ عدسی و آینه (که گاهی اوقات به عنوان «عدسی» نیز توصیف می‌شوند) ردیابی شده‌اند. برخی منابع تا ۲۰ عدد از آنها را در زمان مرگ او به او نسبت می‌دادند. از این تعداد، تنها شاهکار او، آینه ۶۲ اینچی فاروج که اکنون در موسسه اسمیتسونیان نگهداری می‌شود، اکنون قابل یافت است. به نظر می‌رسد اکثر آنها هرگز استفاده نشده‌اند، اما این لزوماً نشانه‌ای از نقص در ابزارها نیست.

همانطور که بررسی ما از آینه ۶۲ اینچی نشان می‌دهد، پیت سازنده‌ای ماهر بود. این موضوع همچنین نتیجه آماتور بودن او نیست. بسیاری از تلسکوپ‌های بزرگ جهان در اواسط دهه نود دارای عدسی‌ها و آینه‌هایی بودند که توسط دو آمریکایی دیگر، جان براشیر و آلوین کلارک، ساخته شده بودند که مانند پیت، به عنوان آماتور وارد عرصه تلسکوپ‌سازی شدند.[24] اما آشخانه آنها این شانس را داشتند که با طلسم ستاره دعا شناسان حرفه ای شناخته شده ارتباط برقرار کنند. پیت ممکن است در ارائه بازتابنده های خود به جادو و طلسمات موسساتی که قادر به تأمین مالی نصب آنها نبودند، اشتباه کرده باشد.

شاید اشتباه او در ارائه آنها به جای فروش آنها بوده است. حالا به بزرگترین آینه دکتر پیت، بازتابنده ۶۲ اینچی، می‌رسیم. در سپتامبر ۱۸۹۳، جلسه سالانه کنفرانس ایری در دوبوا، پنسیلوانیا برگزار شد. این آخرین جلسه دکتر پیت به عنوان یک کشیش فعال بود. در سال ۱۸۹۴، او به مقامی نیمه‌بازنشسته تبدیل شد و پس از آن بازنشسته شد. به طلسم افتخار کشیش قدیمی و به مناسبت افتتاح یک دانشگاه متدیست جدید، دانشگاه آمریکایی، در واشنگتن دی سی، تصمیم گرفته شد که پیت یک آینه تلسکوپ برای مدرسه اسفراین بسازد. این آینه قرار نبود یک آینه بازتابنده معمولی باشد، بلکه بزرگترین جادو و طلسمات آینه در جهان بود.

اگرچه حقایق پیرامون این مأموریت و دستاوردهای آن به خودی خود شگفت‌انگیز است، اما الهام‌بخش افسانه‌ای حتی قابل توجه‌تر شده است که اگرچه بهترین دعانویس شهر تا حدودی نسبت به توانایی و عقل سلیم ناعادلانه است.[173] از دکتر پیت، نشان دهنده تأثیری است که سرگرمی او بر معاصرانش گذاشته بود. طبق این افسانه، جان ناگهان در سن هفتاد و سه سالگی متوجه شد که باید در دوران بازنشستگی کاری برای سرگرم کردن خود داشته باشد. شکل ۱۱. —شرکت شیشه استاندارد پلیت، باتلر، جادو و طلسمات پنسیلوانیا، با علامت x روی ساختمان که دیسک ۶۲ اینچی پیت در آن ریخته‌گری شده است. (از پرستون، شکل ۱.) او از اسقف هرست، رئیس بردسکن جلسه که رئیس دانشگاه تازه طلسم نویس تأسیس نیز بود، پرسید: «تا آخر عمر چه کار خواهم کرد؟» اسقف گفت: «خب، نجوم بخوان.» دکتر وایت

گفت: «یک عدسی تلسکوپ بزرگ بساز.» دکتر وایت، که دکترایش در پزشکی بود، وزیری بود که در کنفرانس به عنوان مخترع و متخصص فناوری شناخته می‌شد. افسانه ادامه می‌دهد که پیت، به اصرار وایت، بهترین دعانویس شهر به کنفرانس اعلام کرد: «اگر شما هزینه‌های شخصی را بپردازید، من بزرگترین لنز تلسکوپ جهان را برای دانشگاه جدید خواهم ساخت.» اسقف پرسید: «خب، چقدر می‌توان عدسی بزرگ ساخت؟» پیت گفت: «اوه، به بزرگی آن نمودار روی دیوار.» «یک قانون بردار و نمودار را اندازه بگیر.» عرض نمودار ۶۲ اینچ بود. اسقف دستور داد: «پیشنهاد بهترین دعانویس شهر پذیرفته شد. یک تلسکوپ بازتابی ۶۲ اینچی از دکتر پیت.»[25] در صورتجلسه خواف این کنفرانس آمده است:[26] پیشنهاد جان پیت...

جان پیت پیشنهادی برای ساخت یک عدسی بازتابنده بزرگ برای دانشگاه ارائه داد و مواد لازم برای این کار را در اختیار او قرار داد... کمیته‌ای متشکل از ۵ نفر برای بررسی این موضوع منصوب شد. آر. ان. استابز، جی. اچ. هوماسون، ان. تی. آرنولد، جی. طلسم نویس پی. هوکیل و جی. بی. چیس به این کمیته منصوب شدند. اگرچه پیت ۷۳ سال داشت، اما از سلامت کامل برخوردار بود و برای یک سال از عمرش، سرزندگی فوق‌العاده‌ای داشت. او پیش از طلسم این تعدادی آینه بزرگ ساخته بود تا بتواند میزان زمان و انرژی‌ای را که قرار بود صرف این کار کند، تخمین بزند.

او می‌دانست که اگر سلامت خود را برای چند سال آینده حفظ کند، می‌تواند آن را تکمیل کند. دعا با شور و شوق همیشگی و برنامه‌ریزی‌شده‌اش، مقدمات کار را آغاز کرد. او به تأمین‌کننده همیشگی‌اش، سنت گوبن فرانسه، نامه نوشت و قیمت یک لیوان خالی را پرسید.[174] برای آینه‌ای به این اندازه به اندازه کافی بزرگ است.

سوسنگرد

۵ بازديد
دست و پنجه نرم می‌کردند، بدون شک توجیهی برای توجه به جانوران وحشتناک اطرافشان با نفرتی که از ترس ناشی می‌شود، وجود داشت. اما خلقت حیوانات، حداقل در سراسر اروپا، قرن‌هاست که رام شده است؛ و تمام قبایل آن صرفاً ساکنانی با تحمل در یک استان مغلوب هستند. جادو و طلسمات جایگاه آنها در قبال ما، هر جرقه‌ای از طلسم سخاوت را که در سینه‌های ما روشن می‌شود، جذاب می‌کند و باید ما را از هوس‌ها و انزجارهایمان نسبت به موجوداتی چنین فروتن شرمنده کند. آیا انسان باید عنوان "ارباب خلقت" را به خود اختصاص دهد و حداقل خود را به عنوان شاهزاده مهربان به رعایای فقیر خود نشان ندهد؟ انتظار زیادی نیست که حتی نسبت به حیوانات سوسنگرد وحشی، احساسات ما سرشار از شفقت و بخشش سلطنتی باشد - از لذت بردن

از زیبایی و ظرافت طلسم نویس آنها که زیبا هستند؛ از تحسین غرایز شگفت‌انگیز بی‌شمارشان؛ از همدردی با لذت آنها بهترین دعانویس شهر از شادی‌های جنگل و دشت‌های هوا. گمان جادو و طلسمات می‌کنم تعداد کمی از مردان با هرگونه تأثیرپذیری می‌توانند[صفحه ۱۳۷]به چکاوک نگاه کنید که در یک صبح تابستانی به آسمان صعود می‌کند، بدون پژواک مبهمی از احساساتی که الهام‌بخش قصیده شلی بودند. با این حال، این تنها نمونه‌ای به‌خصوص و واضح از همدردی است که می‌تواند تقریباً جهانی باشد و تا جایی که یاد می‌گیریم آن را احساس کنیم، با عصای جادویی تمام طبیعت را برای ما لمس می‌کند. اگر مجبور به جنگیدن با آنها باشیم، اگر آنها دشمنان طبیعی امیدیه ما هستند و هرگز نمی‌توانند چیز دیگری باشند، پس بیایید با آنها به شکلی وفادارانه بجنگیم، همانطور که در بالاکلاوا با روس‌ها

جنگیدیم؛ و اگر اسیری گرفتیم، با آنها جوانمردانه یا حداقل با ترحم رفتار کنیم. در واقع (برای رعایت انصاف در مورد ورزشکاران، هرچند از تعقیب آنها طلسم متنفرم)، من همیشه متوجه شده‌ام که این روحیه‌ی یک جنتلمن روستایی قدیمی بوده است، قبل بهترین دعانویس شهر از اینکه کشتار وحشیانه‌ی جنگجویان و کبوتربازی‌های طلسم نویس نفرت‌انگیز در این سرزمین رامهرمز شنیده شود. در مورد حیوانات اهلی، خواسته‌های آنها از ما، اگر درست فهمیده باشیم، بیشتر شبیه درخواست‌کنندگان رحمت است تا مدعیان برحق عدالت. ما باعث وجود آنها شده‌ایم و مسئولیم که آنها در مجموع شاد باشند و بدبخت نباشند. ما از خدمات آنها برای حمل بارهایمان، برای افزایش لذت‌هایمان، برای محافظت از خانه‌ها و گله‌هایمان استفاده می‌کنیم.

طلسم نویس در مورد بسیاری از آنها، ما صمیمانه‌ترین وفاداری و محبتی مانند ... را می‌پذیریم.[صفحه ۱۳۸]انسان‌ها به ندرت در طول زندگی یک بار هم چیزی از خود نشان می‌دهند. آن‌ها مراقب ما هستند، برای ما کار می‌کنند، اغلب در خدمت ما رنج زندان و بردگی را تحمل می‌کنند و اغلب با دلی شکسته هنگام مرگ ما برای ما سوگواری می‌کنند. اگر تصور کنیم که بهبهان داوری نشسته و رفتار ما و رنج و عشق حیوانات بیچاره را تماشا می‌کند، آیا می‌توانیم تصور کنیم که او این را صرفاً به عنوان یک سخاوت از جانب ما تلقی کند، سخاوتی که ما آزاد بودیم بدون سرزنش آن دعا را بهترین دعانویس شهر ناتمام بگذاریم، اینکه ما با طلسم چنین دوست فروتنی با ملاحظه رفتار کنیم، به او دعا غذا، آب و دعا سرپناه بدهیم، از

کار زیاد او خودداری کنیم و در نهایت زندگی بی‌ضرر او را با کمترین درد ممکن به پایان برسانیم؟ آیا او این را به عنوان ساده‌ترین مسئله عدالت از ما مطالبه نمی‌کند ؟ [24] برای کسانی که نظریه داروین را می‌پذیرند و معتقدند که رابطه بین انسان و حیوانات وحشی نه تنها از نوع شباهت، بلکه از نوع خویشاوندی واقعی خونی است، کاملاً طبیعی به نظر بهترین دعانویس شهر می‌رسید که این دیدگاه جدید، فورانی از همدردی و عطوفت تازه طلسم را به وجود آورده باشد. اگر کالبد فیزیکی ما، با تمام اعصاب لرزان و جاجرم حساسیت‌هایش به هزاران درد، در واقع فقط ...[صفحه ۱۳٩]بدن موجودی چهارپا که در اثر تکامل کمی تغییر یافته است؛ اگر ذهن‌های ما فقط با ذهن‌های آنها همپوشانی دارند و از طلسم نویس آنها فراتر می‌روند، اما از آن

مغزهای فروتن‌تر رشد کرده‌اند؛ اگر تمام ویژگی‌های اخلاقی ما، عشق و ایمان و حس عدالت ما، تنها محبت و وفاداری و حس مبهم اشتباه آنها باشد که به قلمروهای وسیع‌تری گسترش یافته است، - پس ما در خود گواهی مقاومت‌ناپذیر بر ادعاهای طلسم آنها در مورد همدردی خود داریم. و اگر، مانند بسیاری از پیروان همان فلسفه جدید، آنقدر ناراضی هستیم که باور کنیم که هم انسان و هم حیوان وقتی در قبر گذاشته می‌شوند دیگر بیدار نمی‌شوند، پس، مهمتر از همه، به نظر می‌رسد.

رامشیر

۶ بازديد
فقط روی میز ضرب گرفت و به همه ما نگاه کرد. دعا پرسید: «کدام یک از شما «تلفن» زدید؟» برنت گفت: «هروی زنگ زد.» آقای آرنولدسون با لبخندی مضحک گفت: «اه، فکر می‌کردم.» «ویلتس، با کی حرف زدی؟» هاروی گفت: «یک دیده‌بان به نام ویلکینز.» «اسمش را از او بپرس؟» هاروی گفت: «فکر می‌کنی از کجا فهمیدم؟ نمی‌خواستم زنگ بزنم، همینقدر بهت می‌گم. جادو و طلسمات خیلی برام مهم نبود.» برنت با لحنی آهسته گفت: «این کار را نکن، هروی.» هاروی گفت: «باید زحمتش را بکشم.» آقای آرنولدسون از او طلسم نویس پرسید: «اصلاً نگران این هستی که راست می‌گویی یا نه؟ منظورت همین است؟» سپس گفت: «کسی از شما بچه‌ها او را در حال رامشیر تلفن زدن دیده است؟» برنت گفت: «نه، ما بیرون منتظر ماندیم.» آقای آرنولدسون با لبخندی گفت: «آه، بله.»

و دستش را روی میز کوبید و گفت: «خب، امشب هیچ پیام تلفنی از هیچ‌کدام از شما پسرها در این اردو دریافت نشد.» برنت پرسید: «مطمئنی؟» آقای آرنولدسون گفت: « دعا قطعاً . و هیچ دیده‌بانی یا هیچ کس دیگری به نام ویلکینز در این اردوگاه نیست. برای شما چهار پسر، هریس و بلیکلی و هالیستر و گیلونگ متاسفم، شما را فریب دادند. اشکالی ندارد، بروید بخوابید و فراموشش کنید. ویلتس، شما یک دروغگو هستید و ما هیچ دروغگویی جادو و طلسمات را جادو و طلسمات در این اردوگاه نمی‌خواهیم. شما نه تنها باغ ملک سعی می‌کنید مدیریت را طلسم نویس فریب دهید و از قوانین سرپیچی کنید، بلکه رفقایتان را هم فریب می‌دهید.

فکر کردید اگر تماس بگیرید، بهترین دعانویس شهر شما را احضار می‌کنیم. و می‌دانستید که این پسرها بدون تماس گرفتن بیرون نمی‌مانند. بنابراین به آنها دروغ گفتید؛ به آنها دروغ گفتید. من می‌خواستم همه شما را خوب احضار کنم و بعد چون خوابم می‌آید، آنجا را ترک کنم. احضار خوب شما را نمی‌کُشت.» پی وی گفت: «وای خدای من، این که منو نمی‌کشه.» آقای آرنولدسون گفت: «حالا بهترین دعانویس شهر شما چهار نفر بیایید و فراموشش کنید. و شما، ویلتس، بهتر است به جایی که سربازانتان مستقر هستند، اگر شیبان می‌دانید کجاست، بروید و وسایلتان را جمع کنید و صبح از اینجا بروید. و دیگر هرگز در کمپ تمپل ظاهر نشوید.

جواب ندهید و لاف زدن را کنار بگذارید؛ آنجا در است، از جلوی چشمم دور شوید.» هاروی فقط آنجا ایستاده بود و آب دهانش را قورت می‌داد. خوشحال بودم که نمی‌توانست حرف بزند، چون فقط شروع به فحش دادن شادگان می‌کرد. گاهی اوقات خیلی برایش مهم نیست چه می‌گوید. به هر حال، قبل از اینکه فرصتی پیدا کند، او را گرفتم و از در بیرون بردم و به ایوان بردم. بقیه هم بیرون بهترین دعانویس شهر آمدند، اما هیچ‌کدام با او صحبت نکردند، جز پی-وی. او گفت: «شب بخیر هاروی، طلسم و به هر حال من از تو خوشم طلسم می‌آید.» هاروی چیزی نگفت، حتی جوابش را طلسم نویس هم نداد.

برنت و وارد در کوچه کابین به راه افتادند، اما هیچ‌کدام با او صحبت نکردند. برنت وانمود کرد که اصلاً او را ندیده است. وای، از اینکه او را آن‌طور تنها بگذارم متنفر بودم. صبر کردم و گفتم: «هروی، اهمیت نده، شاید کمپی مثل اینجا بهترین جا برای تو نباشد. می‌دانم بیشتر کارهایی که می‌کنی لحظه‌ای فکر نمی‌کنی. می‌خواستی ادامه بدهیم و من این را به تو نسبت نمی‌دهم. هندیجان می‌دانم بی‌ملاحظه‌ای و اهل فکر کردن نیستی. اهمیت نده چون به هر حال اینجا هیچ‌وقت با هم کنار نمی‌آیید. من روی خوبت را می‌شناسم.» از طلسم من پرسید: «فکر می‌کنی من دروغ می‌گویم؟» گفتم: «نه، ندارم.

فقط همین یه بار...» «فکر می‌کنی فقط همین یک بار دروغ گفتم؟ چرا باید دروغ بگویم؟ من از آرنولدسون و طلسم آن گروه نمی‌ترسم. من دوازده بار از آنها دوری کرده‌ام، نه؟ من هرگز در موردش دروغ نگفته‌ام.» مجبور بهترین دعانویس شهر شدم کمی لبخند بزنم چون انگار حتی به این موضوع افتخار طلسم نویس هم می‌کرد. گفتم: «نه، می‌دانم که به مدیریت اهمیتی نمی‌دهی. اگر هم می‌دادی - کمی احمق به نظر می‌رسیدی برنت - به خاطر خودمان بود - تا بتوانیم به طلسم خوشگذرانی ادامه جادو و طلسمات دهیم.» هاروی گفت: «خب، یا دروغ گفتم یا نگفتم.» گفتم: «می‌دانم، اما من به خیلی چیزهایی فکر می‌کنم که بقیه به آنها فکر نمی‌کنند...» هاروی گفت: « من هم همینطور .» گفتم: «بی‌خیال.» درست همان موقع چراغ داخل خاموش شد و من راه افتادم، چون

فکر کنم نمی‌خواستم آقای آرنولدسون بیرون بیاید و من را در حال صحبت با هروی ببیند. از اعتراف به این موضوع خجالت می‌کشم، اما این احساسی بود که داشتم. 

گتوند

۴ بازديد
می‌شه. یه جورایی شبیه کریسمسه.» دکتر خندید و گفت: «کریسمس، نه؟» «اگر مثل من این کار را می‌کردی، تو هم همین فکر را می‌کردی.» «و تو حتی یک بار هم بهترین دعانویس شهر نپریدی یا فرار نکردی؟» «نه، آقا.» «خب، تو یه پسر بچه‌ی عجیبی هستی.» ویلفرد گفت: طلسم «داشتم به سربازها فکر می‌کردم. امروز کلی از آنها را اینجا هیدج دیدی - کهنه‌سربازها. دقیقاً باید مراقب خودشان باشند، نه؟ منظورم این است که وقتی در خدمت بودند، این کار را می‌کردند.» «دقیقاً؟» «منظورم این است که دقیقاً همانطور که به آنها گفته شده بود، عمل کنند - آنها نمی‌توانستند آن را تغییر دهند - سربازان نمی‌توانستند.» «اوه، منظورت انضباطه؟» «فکر کنم - بله، منظورم تقریباً همین است.

اگر شروع به انجام کاری می‌کنی، قرار است آن را انجام دهی.» دکتر کاملاً متوجه منظور ویلفرد نشد؛ او را پسری عجیب و غریب، اما نسبتاً دوست‌داشتنی می‌دانست. او با خوش‌رویی از افکار عجیب و نامربوطی که ویلفرد سعی در بیان آنها داشت، گیج شده بود. طلسم «به هر حال، تو می‌گویی من خوبم، نه؟» «مطمئناً؛ هرچند، دعا بهتر است همانطور قیدار که به شما گفته‌اند، به پزشک آنجا مراجعه کنید.» «فکر می‌کنید آقای وینترز حقوقش را افزایش می‌دهد؟» «نباید تعجب کرد.» ویلفرد گفت: «خب، به هر حال، خداحافظ.» فصل بیست و هفتم ضربه سوم اگر اول آگوست شبیه کریسمس به نظر می‌رسید، روزهای بلافاصله قبل از آن، روزهای شاد قبل از کریسمس به نظر نمی‌رسید.

ویلفرد پرسه می‌زد، با عینک اپرایش پرندگان را تماشا می‌کرد، پیاده‌روی‌های آرامی می‌کرد و یک جادو و طلسمات بار هم به تریویل رفت و به پاپ وینترهای پیر سر زد. شاید کمی طلسم نویس پرانرژی‌تر از قبل راه می‌رفت؛ یک بار هم به خودش اجازه داد کمی بدود تا به گاری یونجه گیر کند. اما در هیچ بازی سختی شرکت نمی‌کرد. این کار آسان بود، چون کسی از او خرمدره نمی‌خواست. او از زندگی پرجنب‌وجوش اردوگاه طرد شده بود، یک غریبه، یک بهترین دعانویس شهر چهره تنها. اما به هر حال، هوای کوهستان روی او تأثیر گذاشته دعا بود؛ او طلسم نویس قهوه‌ای و پر از انرژی اضافی بود.

تا جادو و طلسمات به امروز، در کمپ تمپل، طوفانی که در شب سی و یکم جولای آن سال، کرکره‌های کلبه‌ی طلسم آشپزی را از جا کند، برای شما تعریف خواهند کرد. بارانِ بادخیز، تمام شب به چادرها می‌کوبید، جوی‌های فاضلاب را پر می‌کرد و ساکنان را به داخل آلاچیق و انبار غذا می‌راند. تمام شب صدای برخورد قایق‌ها به یکدیگر در محل پهلوگیری شنیده می‌شد. مسابقه‌ی بزرگ شنا را یک پیشاهنگ از گشت فاکس از اوهایو برده بود و آنتن هوایی که با افتخار بیرون چادرشان برپا کرده بودند تا صداهای حمیدیه سرگردان شب را به محل دریافت جوایزشان برساند، کاملاً بهترین دعانویس شهر خراب شده بود.

عناصر پر سر و صدا، با برچیدن تزئینات جشن کمپ، پیشاهنگان را از این کار نجات داده بودند. پرچم‌های شاد از آلاچیق و قایق‌خانه کنده شده و اینجا و آنجا گچ‌کاری شده بودند، یا به کلی با خود برده شده بودند. چنین بود پایان تمام بهترین دعانویس شهر آن شکوه و جلال جشن و سروری که مسابقه معبد مری در آن برگزار شده بود. از تمام پارچه‌های هنری پرچم‌ها و پرچم‌های رنگارنگ، تنها چند تکه خیس و گچ‌کاری شده باقی مانده بود که رنگ‌هایشان جاری بود و انتهای آزادشان در باد تکان می‌خورد. چنین بود صحنه‌ای گتوند که در اول آگوست، روزی که قرار بود در تاریخ کمپ معبد به یاد ماندنی شود، به استقبال ویلفرد کاول رفت.

در برخاستن او در آن صبح زود و دویدن در میان برانکارد خیس، نوعی تناسب اندام وجود داشت، زیرا او امیدهای گشت خود را نقش بر آب کرده بود، همانطور که طوفان این یادبودهای جشن‌گونه از این رویداد بزرگ را طلسم نویس نقش بر آب کرده بود. و او دیوانه‌وار می‌دوید، همانطور که دیو خشمگین طوفان بود. هنوز وقت صبحانه نرسیده بود که طلسم نویس طلسم او را در حال عبور از میان باران، از کنار کلبه آشپزی و از میان کوچه چادر، آنطور که به آن می‌گفتند، دیدند. او پالتوی یقه بسته‌اش را پوشیده بود. چند دیده‌بان که از پناهگاه کلبه اداری در حال بررسی آب و هوا بودند، متوجه او شدند و یکی از آنها متوجه شد که ویلی سرگردان برای قدم زدن بهترین دعانویس شهر جادو و طلسمات بیرون رفته است.

محل اقامت در کوچه چادر شامل ردیفی از چادرها بود که روی سکویی طلسم بلند و زیر سایبان یک انباری بلند برپا شده بودند. ویلفرد در دعا هفتمین چادر مکث کرد.

ارومیه

۵ بازديد
محبت به دوستان از دست رفته، می‌دانم که چقدر سخت است که بر تعصب خود نسبت به آنها محدودیت ایجاد کنیم و چقدر وسوسه‌ی ابراز ستایش‌های جادو و طلسمات اغراق‌آمیز قوی است. با شناختی که از ژنرال لی دارم، می‌توانم با صداقت و حقیقت مطلق در مورد او بگویم که او مانند هر مردی که تا به حال شناخته‌ام، از خطاهای کوچک و جزئی طبیعت دعا ما مبرا بود. در روابط خصوصی‌اش به معنای واقعی کلمه عاری از حیله و نیرنگ بود. در تمام تعاملاتش، رک، شریف و عادل بود، او یک شهروند نمونه و دوست وفادار بود. او در زندگی عمومی خود ثابت کرد که از هر جایگاهی جادو و طلسمات برابر است.[95] او با غیرت، دقت، وظیفه‌شناسی و خستگی‌ناپذیری، هر مسئولیتی ارومیه را با وفاداری و اعتماد به نفس انجام داد.

او هرگز دوستی را ناامید نکرد، به اعتمادی خیانت نکرد و از حریف خود سوءاستفاده ناعادلانه نکرد. در یک کلام، آقای رئیس جمهور، او یک جنتلمن کامل زندگی کرد، با وفاداری هر وظیفه زندگی را انجام داد و در جادو و طلسمات حالی که دوستانش او را گرامی می‌داشتند و به او عشق می‌ورزیدند، درگذشت. دیگران درباره زندگی و شخصیت این مرد برجسته با جزئیات بیشتر، فصیح‌تر و با جادو و طلسمات فصاحت کامل‌تر سخن گفته‌اند، اما من با خلوص نیت و با ادای احترام فروتنانه به یاد او، تسلیم هیچ‌کدام بهترین دعانویس شهر نمی‌شوم. آدرس کاشان آقای دولف، از اورگان. آقای رئیس جمهور : پژواک صدای کسانی که در وصف زندگی و شخصیت سناتور برجسته فقید کانزاس مرثیه سرایی کردند، هنوز در این مجلس خاموش نشده است و ما بار دیگر کار را کنار گذاشته‌ایم تا

به یاد یکی از اعضای محترم فقید مجلس نمایندگان و فرزند برجسته ویرجینیا ادای احترام کنیم. این مناسبت‌های غم‌انگیز که برخی آن را به عنوان اتلاف وقت سنا و هزینه غیرضروری برای دولت محکوم می‌کنند، فکر نمی‌کنم برای ما یا برای کشور بی‌فایده باشند. مطمئناً در این شتاب و عجله دیوانه‌وارِ کار، ممکن است به ما اجازه داده شود که به اندازه کافی مکث کنیم طلسم تا متوجه حمله مرگ به صفوف خود شویم و مراتب احترام خود را برای یک عضو از دست رفته ابراز کنیم. مرگ یک عضو برجسته سنا یا مجلس نمایندگان نه تنها ضایعه‌ای کهریزک برای حوزه انتخابیه نزدیک او، بلکه برای کل کشور است و طبق یک رسم دیرینه و محترم، از همکاران سابق او اقدام رسمی و مناسب را می‌طلبد.

پس از چنین ساعتی که صرف تأمل در طلسم نویس هدف مشترک همه زندگان، درون‌نگری و گذشته‌نگری شد، کدام یک از ما بار زندگی را با عزمی تازه برای دو چندان کردن انرژی خود برای انجام صادقانه هر وظیفه عمومی و خصوصی، بر دوش نمی‌کشیم؟ آشنایی من با آقای لی صمیمی نبود. من اغلب او را به صورت اجتماعی ملاقات می‌کردم، اما او به حزبی که من به آن وابسته‌ام تعلق نداشت و هیچ اتفاق تصادفی رخ نداد که ما را در انجام وظایف عمومی گرد هم آورد. دیگران به وقایع زندگی، خدمات عمومی و روابط خانوادگی او به طور زاهدان شایسته اشاره کرده‌اند و تنها کاری که از من برمی‌آید این است که یک شاخه گل همیشه سبز بر مزارش بیندازم، تا ادای احترام ناچیز خود را به یاد او بیفزایم

و احساساتی را که در اثر این مناسبت و تمرین‌های طلسم نویس آن ساعت برانگیخته شده است، بیان کنم. او که از تباری طولانی از اجداد برجسته بود، با افتخاری چشمگیر در ارتش کنفدراسیون خدمت می‌کرد تا اینکه آرمانی که از آن دفاع می‌کرد به طرز ناامیدکننده‌ای از دست رفت. او با طلسم انتخاب به مناصب بالای مدنی، که در آنها به خود اعتبار می‌بخشید و با شخصیتی دامغان کامل و مردانگیِ پرورش‌یافته، طلسم که همزمان تجسمی از دعا ملایمت، عطوفت و شجاعت بود، به مردم ایالتش احترام می‌گذاشت، از این بابت جای تعجب نیست که غم مرگش مانند کفن بر ایالتش سایه افکنده بود و همه احزاب در ابراز حس جهانی فقدان خصوصی و عمومی با یکدیگر رقابت می‌کردند.

او فرزند پدری برجسته بود که در بهترین دعانویس شهر طلسم نویس زندگی، الگوی مردم ویرجینیا بود؛ اما مردم ایالتش نه چندان به خاطر پدر برجسته‌اش، بلکه بیشتر به خاطر توانایی و ارزش خودش، از بالاترین احترام برخوردار بودند. خدمات عمومی و زندگی بی‌عیب و نقص، تأثیرگذار، لطیف طلسم نویس و زیبا، دعا باعث شد همکارانش در آن سوی این بهترین دعانویس شهر ساختمان کنگره، یاد او را گرامی بدارند. واقعاً خوش‌شانس است مردی که بتواند چنین تحسینی را از سوی همکارانش برانگیزد.

دماوند

۵ بازديد
وسوسه می‌شود، باید از تلاش برای پیروزی در اتاقی که به تنهایی در آن محبوس شده است، برحذر باشد. در چنین حالتی، شیطان بهترین دعانویس شهر او را در نبرد تن به تن قرار می‌دهد و در نتیجه احتمال پیروزی در نبرد را چندین برابر افزایش می‌دهد. «داد» سعی کرد دعا کند. او به تنهایی، گویی در رنج و عذاب، تقلا می‌کرد. او از قدرتی که به او گفته شده بود به کار گیرد، التماس می‌کرد تا عطش وحشتناکی را که در درونش می‌پیچید، از او دور کند. او گریه می‌کرد، التماس می‌کرد، جادو و طلسمات التماس می‌کرد. جویدن دماوند ادامه داشت. روزی کسی دعا کرد: «اگر ممکن است، این جام از من بگذرد.» اما این اتفاق نیفتاد.

سپس، در واقع، ابرها تیره شدند. تردیدهای «داد» از زمین فراتر رفت و حتی به آسمان رسید. او نه تنها به مردانی که او را به سوی رهایی موعود هدایت کرده بودند، شک داشت؛ بلکه حتی به قدرت تجربه مذهبی برای نجات یک مرد وسوسه شده و واقعیت خود دین نیز شک داشت. دعا از این نقطه، تنها یک گام تا شک و تردید نهایی فاصله است! اگر پسرک انتظار طوفان طلسم نویس را می‌داشت، شاید می‌توانست از آن جان سالم به در ببرد. اگر در این ساعت از آزمایشش، یک روح دعا وفادار می‌توانست شب و روز با او زندگی کند نسیم شهر و حتی یک ساعت هم او را ترک نکند تا طوفان فروکش کند، شاید می‌توانست از طلسم نویس آن عبور کند.

اما هیچ‌کدام از این اتفاقات نیفتاد. او چندین روز تلاش کرد. سرانجام تسلیم شد. یک شب مست، جادو و طلسمات تقریباً تا مرز جنون، به طلسم خانه آمد. طوفانی در سرزمین آفتاب ابدی موعود رخ داده بود. پوست درخت «داد» ویور بر روی انتهای تیرهایش افتاده بود و صخره‌های ناهموار کفر، اسکلت فرسوده‌اش را سوراخ کرده بودند. شما دوستان خوب، تا حالا کلی از این خرابه‌ها دیده‌اید، مگر نه؟ فصل طلسم نوزدهم و حالا قربانی این ماجراها در بدترین حالت خود بود. تا آن زمان نه مذهب و نه فقدان آن هیچ نقش خاصی در وجود او نداشتند. او واقعاً پسر بدی بود، اما در آن بهترین دعانویس شهر وضعیت اسفناک سابقش، به هیچ چیز مربوط به دنیای دیگر یا آینده در این طلسم نویس دنیا فکر ری نمی‌کرد.

حالا او به همه چیز - انسان، جاودانگی، بهشت، خدا - بی‌اعتقاد بود. این بهترین دعانویس شهر وضعیتی است که کمتر کسی، کم و بیش، آن را تجربه نمی‌کند. نمی‌دانم آیا لازم است همین جا، فقط یک لحظه، مکث کنم و در میان صحبت‌هایم، نکته‌ای را در مورد صحنه‌ای که از طریق آن «داد» ویور را دنبال کردم، طلسم نویس بیان کنم. در هر صورت، این کار را می‌کنم. با توجه به آنچه گفته شد، نمی‌خواهم این برداشت شود که من به صداقت مردانی که سعی کردند به «داد» کمک کنند تا از وضعیت غم‌انگیزی که در آن افتاده ورامین بود، بیرون بیاید، طعنه می‌زنم، یا آن را مورد انتقاد قرار می‌دهم.

من نه ارزش دین را در چنین تجربیاتی دست کم می‌گیرم و نه قدرت آن را در نجات جان‌های در حال غرق شدن از مرگ زیر طلسم نویس سوال می‌برم. اما نمی‌توانم از تکرار این واقعیت خودداری کنم که بسیاری از مردان جوان مانند «داد» به صخره‌های کفر طلسم کشیده شده‌اند، زیرا مشتاقان مذهبی به آنها وعده‌های زیادی داده‌اند. چنین تجربه‌ای به عنوان دین واقعی وجود دارد، و این مبارک‌ترین وضعیتی است که یک روح می‌تواند آرزوی آن را داشته باشد. در تدبیر الهی مشیت الهی، جایی برای دعا وجود دارد. اما نه دین و نه قرچک دعا نمی‌توانند به روحی که تا جادو و طلسمات سر حد مرگ از بیماری شک جادو و طلسمات و تردید بیمار است، کمک کنند.

«داد» در چنین شرایطی قرار داشت. این اغراق‌های متعصبانه، وعده‌های افراطی، و وسوسه‌های بی‌اساس بود بهترین دعانویس شهر که به او داده می‌شد، طلسم و تحقق نیافته، او را به این وضعیت انداخت. و آنگاه شک، خود، پرورش‌دهنده‌ی نوع خود است! همانطور که یک باکتری در عرض چند ساعت، تحت شرایط مساعد، میلیون‌ها باکتری مانند خود تولید می‌کند و خون انسان را تا آخرین قطره مسموم می‌کند، شک نیز به بهترین دعانویس شهر محض اینکه میکروب‌هایش در روح کاشته شوند، طلسم در آن رشد می‌کند و رشد مضر آن تمام وجود انسان را می‌بلعد و دعا اگر روند آن متوقف نشود، به سرعت مرگ را به همراه می‌آورد.

«داد» ویور در وضعیت روحی بسیار مساعدی برای رشد کفر بود. وعده‌های دروغین دوستان خیرخواهش، بذر بی‌اعتمادی را در درون او کاشت و دیری نپایید که این بذر به بار نشست.