سه شنبه ۲۸ بهمن ۰۴ | ۱۸:۵۴ ۶ بازديد
دست و پنجه نرم میکردند، بدون شک توجیهی برای توجه به جانوران وحشتناک اطرافشان با نفرتی که از ترس ناشی میشود، وجود داشت. اما خلقت حیوانات، حداقل در سراسر اروپا، قرنهاست که رام شده است؛ و تمام قبایل آن صرفاً ساکنانی با تحمل در یک استان مغلوب هستند. جادو و طلسمات جایگاه آنها در قبال ما، هر جرقهای از طلسم سخاوت را که در سینههای ما روشن میشود، جذاب میکند و باید ما را از هوسها و انزجارهایمان نسبت به موجوداتی چنین فروتن شرمنده کند. آیا انسان باید عنوان "ارباب خلقت" را به خود اختصاص دهد و حداقل خود را به عنوان شاهزاده مهربان به رعایای فقیر خود نشان ندهد؟ انتظار زیادی نیست که حتی نسبت به حیوانات سوسنگرد وحشی، احساسات ما سرشار از شفقت و بخشش سلطنتی باشد - از لذت بردن
از زیبایی و ظرافت طلسم نویس آنها که زیبا هستند؛ از تحسین غرایز شگفتانگیز بیشمارشان؛ از همدردی با لذت آنها بهترین دعانویس شهر از شادیهای جنگل و دشتهای هوا. گمان جادو و طلسمات میکنم تعداد کمی از مردان با هرگونه تأثیرپذیری میتوانند[صفحه ۱۳۷]به چکاوک نگاه کنید که در یک صبح تابستانی به آسمان صعود میکند، بدون پژواک مبهمی از احساساتی که الهامبخش قصیده شلی بودند. با این حال، این تنها نمونهای بهخصوص و واضح از همدردی است که میتواند تقریباً جهانی باشد و تا جایی که یاد میگیریم آن را احساس کنیم، با عصای جادویی تمام طبیعت را برای ما لمس میکند. اگر مجبور به جنگیدن با آنها باشیم، اگر آنها دشمنان طبیعی امیدیه ما هستند و هرگز نمیتوانند چیز دیگری باشند، پس بیایید با آنها به شکلی وفادارانه بجنگیم، همانطور که در بالاکلاوا با روسها
جنگیدیم؛ و اگر اسیری گرفتیم، با آنها جوانمردانه یا حداقل با ترحم رفتار کنیم. در واقع (برای رعایت انصاف در مورد ورزشکاران، هرچند از تعقیب آنها طلسم متنفرم)، من همیشه متوجه شدهام که این روحیهی یک جنتلمن روستایی قدیمی بوده است، قبل بهترین دعانویس شهر از اینکه کشتار وحشیانهی جنگجویان و کبوتربازیهای طلسم نویس نفرتانگیز در این سرزمین رامهرمز شنیده شود. در مورد حیوانات اهلی، خواستههای آنها از ما، اگر درست فهمیده باشیم، بیشتر شبیه درخواستکنندگان رحمت است تا مدعیان برحق عدالت. ما باعث وجود آنها شدهایم و مسئولیم که آنها در مجموع شاد باشند و بدبخت نباشند. ما از خدمات آنها برای حمل بارهایمان، برای افزایش لذتهایمان، برای محافظت از خانهها و گلههایمان استفاده میکنیم.
طلسم نویس در مورد بسیاری از آنها، ما صمیمانهترین وفاداری و محبتی مانند ... را میپذیریم.[صفحه ۱۳۸]انسانها به ندرت در طول زندگی یک بار هم چیزی از خود نشان میدهند. آنها مراقب ما هستند، برای ما کار میکنند، اغلب در خدمت ما رنج زندان و بردگی را تحمل میکنند و اغلب با دلی شکسته هنگام مرگ ما برای ما سوگواری میکنند. اگر تصور کنیم که بهبهان داوری نشسته و رفتار ما و رنج و عشق حیوانات بیچاره را تماشا میکند، آیا میتوانیم تصور کنیم که او این را صرفاً به عنوان یک سخاوت از جانب ما تلقی کند، سخاوتی که ما آزاد بودیم بدون سرزنش آن دعا را بهترین دعانویس شهر ناتمام بگذاریم، اینکه ما با طلسم چنین دوست فروتنی با ملاحظه رفتار کنیم، به او دعا غذا، آب و دعا سرپناه بدهیم، از
کار زیاد او خودداری کنیم و در نهایت زندگی بیضرر او را با کمترین درد ممکن به پایان برسانیم؟ آیا او این را به عنوان سادهترین مسئله عدالت از ما مطالبه نمیکند ؟ [24] برای کسانی که نظریه داروین را میپذیرند و معتقدند که رابطه بین انسان و حیوانات وحشی نه تنها از نوع شباهت، بلکه از نوع خویشاوندی واقعی خونی است، کاملاً طبیعی به نظر بهترین دعانویس شهر میرسید که این دیدگاه جدید، فورانی از همدردی و عطوفت تازه طلسم را به وجود آورده باشد. اگر کالبد فیزیکی ما، با تمام اعصاب لرزان و جاجرم حساسیتهایش به هزاران درد، در واقع فقط ...[صفحه ۱۳٩]بدن موجودی چهارپا که در اثر تکامل کمی تغییر یافته است؛ اگر ذهنهای ما فقط با ذهنهای آنها همپوشانی دارند و از طلسم نویس آنها فراتر میروند، اما از آن
مغزهای فروتنتر رشد کردهاند؛ اگر تمام ویژگیهای اخلاقی ما، عشق و ایمان و حس عدالت ما، تنها محبت و وفاداری و حس مبهم اشتباه آنها باشد که به قلمروهای وسیعتری گسترش یافته است، - پس ما در خود گواهی مقاومتناپذیر بر ادعاهای طلسم آنها در مورد همدردی خود داریم. و اگر، مانند بسیاری از پیروان همان فلسفه جدید، آنقدر ناراضی هستیم که باور کنیم که هم انسان و هم حیوان وقتی در قبر گذاشته میشوند دیگر بیدار نمیشوند، پس، مهمتر از همه، به نظر میرسد.
از زیبایی و ظرافت طلسم نویس آنها که زیبا هستند؛ از تحسین غرایز شگفتانگیز بیشمارشان؛ از همدردی با لذت آنها بهترین دعانویس شهر از شادیهای جنگل و دشتهای هوا. گمان جادو و طلسمات میکنم تعداد کمی از مردان با هرگونه تأثیرپذیری میتوانند[صفحه ۱۳۷]به چکاوک نگاه کنید که در یک صبح تابستانی به آسمان صعود میکند، بدون پژواک مبهمی از احساساتی که الهامبخش قصیده شلی بودند. با این حال، این تنها نمونهای بهخصوص و واضح از همدردی است که میتواند تقریباً جهانی باشد و تا جایی که یاد میگیریم آن را احساس کنیم، با عصای جادویی تمام طبیعت را برای ما لمس میکند. اگر مجبور به جنگیدن با آنها باشیم، اگر آنها دشمنان طبیعی امیدیه ما هستند و هرگز نمیتوانند چیز دیگری باشند، پس بیایید با آنها به شکلی وفادارانه بجنگیم، همانطور که در بالاکلاوا با روسها
جنگیدیم؛ و اگر اسیری گرفتیم، با آنها جوانمردانه یا حداقل با ترحم رفتار کنیم. در واقع (برای رعایت انصاف در مورد ورزشکاران، هرچند از تعقیب آنها طلسم متنفرم)، من همیشه متوجه شدهام که این روحیهی یک جنتلمن روستایی قدیمی بوده است، قبل بهترین دعانویس شهر از اینکه کشتار وحشیانهی جنگجویان و کبوتربازیهای طلسم نویس نفرتانگیز در این سرزمین رامهرمز شنیده شود. در مورد حیوانات اهلی، خواستههای آنها از ما، اگر درست فهمیده باشیم، بیشتر شبیه درخواستکنندگان رحمت است تا مدعیان برحق عدالت. ما باعث وجود آنها شدهایم و مسئولیم که آنها در مجموع شاد باشند و بدبخت نباشند. ما از خدمات آنها برای حمل بارهایمان، برای افزایش لذتهایمان، برای محافظت از خانهها و گلههایمان استفاده میکنیم.
طلسم نویس در مورد بسیاری از آنها، ما صمیمانهترین وفاداری و محبتی مانند ... را میپذیریم.[صفحه ۱۳۸]انسانها به ندرت در طول زندگی یک بار هم چیزی از خود نشان میدهند. آنها مراقب ما هستند، برای ما کار میکنند، اغلب در خدمت ما رنج زندان و بردگی را تحمل میکنند و اغلب با دلی شکسته هنگام مرگ ما برای ما سوگواری میکنند. اگر تصور کنیم که بهبهان داوری نشسته و رفتار ما و رنج و عشق حیوانات بیچاره را تماشا میکند، آیا میتوانیم تصور کنیم که او این را صرفاً به عنوان یک سخاوت از جانب ما تلقی کند، سخاوتی که ما آزاد بودیم بدون سرزنش آن دعا را بهترین دعانویس شهر ناتمام بگذاریم، اینکه ما با طلسم چنین دوست فروتنی با ملاحظه رفتار کنیم، به او دعا غذا، آب و دعا سرپناه بدهیم، از
کار زیاد او خودداری کنیم و در نهایت زندگی بیضرر او را با کمترین درد ممکن به پایان برسانیم؟ آیا او این را به عنوان سادهترین مسئله عدالت از ما مطالبه نمیکند ؟ [24] برای کسانی که نظریه داروین را میپذیرند و معتقدند که رابطه بین انسان و حیوانات وحشی نه تنها از نوع شباهت، بلکه از نوع خویشاوندی واقعی خونی است، کاملاً طبیعی به نظر بهترین دعانویس شهر میرسید که این دیدگاه جدید، فورانی از همدردی و عطوفت تازه طلسم را به وجود آورده باشد. اگر کالبد فیزیکی ما، با تمام اعصاب لرزان و جاجرم حساسیتهایش به هزاران درد، در واقع فقط ...[صفحه ۱۳٩]بدن موجودی چهارپا که در اثر تکامل کمی تغییر یافته است؛ اگر ذهنهای ما فقط با ذهنهای آنها همپوشانی دارند و از طلسم نویس آنها فراتر میروند، اما از آن
مغزهای فروتنتر رشد کردهاند؛ اگر تمام ویژگیهای اخلاقی ما، عشق و ایمان و حس عدالت ما، تنها محبت و وفاداری و حس مبهم اشتباه آنها باشد که به قلمروهای وسیعتری گسترش یافته است، - پس ما در خود گواهی مقاومتناپذیر بر ادعاهای طلسم آنها در مورد همدردی خود داریم. و اگر، مانند بسیاری از پیروان همان فلسفه جدید، آنقدر ناراضی هستیم که باور کنیم که هم انسان و هم حیوان وقتی در قبر گذاشته میشوند دیگر بیدار نمیشوند، پس، مهمتر از همه، به نظر میرسد.
- ۰ ۰
- ۰ نظر
صدرا