دماوند

فال آنلاین و جدید

دماوند

۶ بازديد
وسوسه می‌شود، باید از تلاش برای پیروزی در اتاقی که به تنهایی در آن محبوس شده است، برحذر باشد. در چنین حالتی، شیطان بهترین دعانویس شهر او را در نبرد تن به تن قرار می‌دهد و در نتیجه احتمال پیروزی در نبرد را چندین برابر افزایش می‌دهد. «داد» سعی کرد دعا کند. او به تنهایی، گویی در رنج و عذاب، تقلا می‌کرد. او از قدرتی که به او گفته شده بود به کار گیرد، التماس می‌کرد تا عطش وحشتناکی را که در درونش می‌پیچید، از او دور کند. او گریه می‌کرد، التماس می‌کرد، جادو و طلسمات التماس می‌کرد. جویدن دماوند ادامه داشت. روزی کسی دعا کرد: «اگر ممکن است، این جام از من بگذرد.» اما این اتفاق نیفتاد.

سپس، در واقع، ابرها تیره شدند. تردیدهای «داد» از زمین فراتر رفت و حتی به آسمان رسید. او نه تنها به مردانی که او را به سوی رهایی موعود هدایت کرده بودند، شک داشت؛ بلکه حتی به قدرت تجربه مذهبی برای نجات یک مرد وسوسه شده و واقعیت خود دین نیز شک داشت. دعا از این نقطه، تنها یک گام تا شک و تردید نهایی فاصله است! اگر پسرک انتظار طوفان طلسم نویس را می‌داشت، شاید می‌توانست از آن جان سالم به در ببرد. اگر در این ساعت از آزمایشش، یک روح دعا وفادار می‌توانست شب و روز با او زندگی کند نسیم شهر و حتی یک ساعت هم او را ترک نکند تا طوفان فروکش کند، شاید می‌توانست از طلسم نویس آن عبور کند.

اما هیچ‌کدام از این اتفاقات نیفتاد. او چندین روز تلاش کرد. سرانجام تسلیم شد. یک شب مست، جادو و طلسمات تقریباً تا مرز جنون، به طلسم خانه آمد. طوفانی در سرزمین آفتاب ابدی موعود رخ داده بود. پوست درخت «داد» ویور بر روی انتهای تیرهایش افتاده بود و صخره‌های ناهموار کفر، اسکلت فرسوده‌اش را سوراخ کرده بودند. شما دوستان خوب، تا حالا کلی از این خرابه‌ها دیده‌اید، مگر نه؟ فصل طلسم نوزدهم و حالا قربانی این ماجراها در بدترین حالت خود بود. تا آن زمان نه مذهب و نه فقدان آن هیچ نقش خاصی در وجود او نداشتند. او واقعاً پسر بدی بود، اما در آن بهترین دعانویس شهر وضعیت اسفناک سابقش، به هیچ چیز مربوط به دنیای دیگر یا آینده در این طلسم نویس دنیا فکر ری نمی‌کرد.

حالا او به همه چیز - انسان، جاودانگی، بهشت، خدا - بی‌اعتقاد بود. این بهترین دعانویس شهر وضعیتی است که کمتر کسی، کم و بیش، آن را تجربه نمی‌کند. نمی‌دانم آیا لازم است همین جا، فقط یک لحظه، مکث کنم و در میان صحبت‌هایم، نکته‌ای را در مورد صحنه‌ای که از طریق آن «داد» ویور را دنبال کردم، طلسم نویس بیان کنم. در هر صورت، این کار را می‌کنم. با توجه به آنچه گفته شد، نمی‌خواهم این برداشت شود که من به صداقت مردانی که سعی کردند به «داد» کمک کنند تا از وضعیت غم‌انگیزی که در آن افتاده ورامین بود، بیرون بیاید، طعنه می‌زنم، یا آن را مورد انتقاد قرار می‌دهم.

من نه ارزش دین را در چنین تجربیاتی دست کم می‌گیرم و نه قدرت آن را در نجات جان‌های در حال غرق شدن از مرگ زیر طلسم نویس سوال می‌برم. اما نمی‌توانم از تکرار این واقعیت خودداری کنم که بسیاری از مردان جوان مانند «داد» به صخره‌های کفر طلسم کشیده شده‌اند، زیرا مشتاقان مذهبی به آنها وعده‌های زیادی داده‌اند. چنین تجربه‌ای به عنوان دین واقعی وجود دارد، و این مبارک‌ترین وضعیتی است که یک روح می‌تواند آرزوی آن را داشته باشد. در تدبیر الهی مشیت الهی، جایی برای دعا وجود دارد. اما نه دین و نه قرچک دعا نمی‌توانند به روحی که تا جادو و طلسمات سر حد مرگ از بیماری شک جادو و طلسمات و تردید بیمار است، کمک کنند.

«داد» در چنین شرایطی قرار داشت. این اغراق‌های متعصبانه، وعده‌های افراطی، و وسوسه‌های بی‌اساس بود بهترین دعانویس شهر که به او داده می‌شد، طلسم و تحقق نیافته، او را به این وضعیت انداخت. و آنگاه شک، خود، پرورش‌دهنده‌ی نوع خود است! همانطور که یک باکتری در عرض چند ساعت، تحت شرایط مساعد، میلیون‌ها باکتری مانند خود تولید می‌کند و خون انسان را تا آخرین قطره مسموم می‌کند، شک نیز به بهترین دعانویس شهر محض اینکه میکروب‌هایش در روح کاشته شوند، طلسم در آن رشد می‌کند و رشد مضر آن تمام وجود انسان را می‌بلعد و دعا اگر روند آن متوقف نشود، به سرعت مرگ را به همراه می‌آورد.

«داد» ویور در وضعیت روحی بسیار مساعدی برای رشد کفر بود. وعده‌های دروغین دوستان خیرخواهش، بذر بی‌اعتمادی را در درون او کاشت و دیری نپایید که این بذر به بار نشست.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.