یکشنبه ۱۹ بهمن ۰۴ | ۱۷:۲۵ ۸ بازديد
غیر از قایق او برای خرید وجود دارد؛ و اگر او کاری نکند، قایق دیگری باید این کار را بکند، و طوری وانمود کردم که انگار خودم به سراغ قایق دیگری میروم. «در این جدال، پادشاه با خوشحالی مداخله کرد و گفت: «او درست میگوید،» (اعلیحضرت میگویند)، «سخن یک جنتلمن، بهویژه در برابر شهود، به اندازهی دعا تعهدش معتبر است.» سرانجام، شکم مرد پایین آمد و آنها را، هر چه از آن برمیآمد، حمل کرد: و قبل از اینکه او را ببرند، قایقش را زیر آب به حرکت درآورد: بنابراین توافق شد که حدود ساعت دو شب آنها باید ساری سوار کشتی شوید.
در این میان، قایقران برای تهیه مایحتاج رفت و من پادشاه را متقاعد کردم که کمی استراحت کند. او با لباسهایش و لرد ویلموت تا حدود ساعت دو شب استراحت کرد. سپس آنها را صدا زدم و به آنها نشان دادم که زمان طبق ساعت من چگونه گذشته است. اسبها را دعا از راه پشتی به سمت ساحل هدایت میکردند، به قایق رسیدیم و همه چیز را آماده یافتیم، بنابراین من آنجا را ترک کردم، با آرزوی عفو اعلیحضرت اگر اتفاقی از روی خطا افتاده بهترین دعانویس شهر باشد، نه از روی بیمیلی یا بیوفایی؛ چقدر با کمال میل بیشتر صبر میکردم، اگر خانوادهام (که تعدادشان زیاد بود) مرا میخواستند، و امیدوار بودم اعلیحضرت این کار را نکنند، شک نداشتم که در مدت زمان بابل بسیار کوتاهی به جایی که میخواستند خواهند رسید.
تنها درخواست من از اعلیحضرت این بود که سازهای خود را پنهان کنند؛ چرا که حفظ آنها بسیار مورد توجه بود. «اعلیحضرت قول دادند که هیچکس نباید بفهمد.» من آنجا ماندم و اسبها را برای مواقعی که اتفاق غیرمنتظرهای رخ میداد، آماده نگه داشتم. «ساعت هشت صبح، آنها را در حال حرکت دیدم، بهترین دعانویس شهر و بعدازظهر بود که طلسم از دید ناپدید شدند.» باد (ای خدای من) تا صبح روز بعد بسیار خوب ماند، تا ساعت ده آنها را به مکانی در نرماندی به نام فاکهام رساند حدود سه مایل دورتر از هاور د گریس، چهارشنبه، 15 اکتبر. «به محض اینکه جادو و طلسمات به خشکی رسیدند، باد تغییر جهت داد و طوفان شدیدی برخاست، به طوری که قایقران طلسم نویس مجبور شد بروجرد طنابش را ببرد و لنگرش را از دست بدهد.
قایقش را نجات دهد، که بهترین دعانویس شهر برای آن از من ۸ پوند طلب جادو و طلسمات کرد و آن را گرفت.»[18] در زمان بازگشت پادشاه، تاترسال به سلطنت، سرنوشت اکثر کسانی را داشت که به پادشاه در مواقع نیازش کمک کرده بودند؛ اما او یا علاقهی خوبی داشت یا در ادعای خود بسیار سمج بود، زیرا کشتی زغالسنگ او، که تزئین و بزرگ شده بود، به عنوان درجهی پنجم، تحت نام « فرار سلطنتی» به نیروی دریایی سلطنتی منتقل شد و در ۴ سپتامبر ۱۶۷۱، دوک یورک، به عنوان لرد دریاسالار عالی، تاترسال را به عنوان کرمانشاه کاپیتان (یک پست تشریفاتی) با حقوق و بهترین دعانویس شهر مستمری اضافی ۱۰۰ پوند در سال منصوب کرد.
در ۲۹ آگوست ۱۶۷۲، پادشاه این انتصاب را به پسرش نیکلاس بازگرداند تا پس از مرگ تاترسال پدر که در ۲۰ مه ۱۶۷۴ دعا اتفاق افتاد، به اجرا درآید. او در نزدیکی دعا ضلع جنوبی کلیسای برایتون، زیر یک تخته طلسم سنگ مرمر، به یاد فضایلش، به خاک سپرده شد. فرار جادو و طلسمات سلطنتی برای چند سال در نزدیکی وایتهال پهلو گرفته بود. پس از آن به دپتفورد منتقل شد، جایی که به تدریج رو به زوال رفت و در سال ۱۷۹۱ برای هیزم تجزیه شد. در سال ۱۷۳۰ در «بریتانیای کبیر» (صفحات ۵۱۰ و ۵۱۱) گزارشی از برایتون مییابیم که بیان میکند «شهری بزرگ و پرجمعیت و نسبتاً کوچک است که عمدتاً ماهیگیران در آن ساکن هستند و پنجشنبهها بازار خوبی دارد و سالانه قزوین بازار خوبی دارد.
اوضاع بسیار دلپذیر است و عموماً سالم ارزیابی میشود؛ زیرا اگرچه از سمت شمال به کانال بریتانیا محدود میشود ، اما از طرف دیگر با مزارع بزرگ ذرت و تپههای حاصلخیز احاطه شده است که گلههای بزرگی از گوسفندان را تغذیه میکنند و پشم فراوانی دارند که برخی از متخصصان صنایع پشم معتقدند از بهترین نوع پشم در انگلستان است ... حدود ۹۰ سال پیش، این شهر مکانی بسیار قابل توجه برای ماهیگیری بود و در شرایط شکوفایی قرار داشت و در آن زمان یکی طلسم نویس از... شهرهای اصلی شهرستان، شامل نزدیک به ششصد خانواده؛ اما از آغاز جنگهای داخلی، به دلیل فقدان ماهیگیری آزاد و خسارات بسیار زیاد از طریق دریا، که اغلب توسط دشمن
در این میان، قایقران برای تهیه مایحتاج رفت و من پادشاه را متقاعد کردم که کمی استراحت کند. او با لباسهایش و لرد ویلموت تا حدود ساعت دو شب استراحت کرد. سپس آنها را صدا زدم و به آنها نشان دادم که زمان طبق ساعت من چگونه گذشته است. اسبها را دعا از راه پشتی به سمت ساحل هدایت میکردند، به قایق رسیدیم و همه چیز را آماده یافتیم، بنابراین من آنجا را ترک کردم، با آرزوی عفو اعلیحضرت اگر اتفاقی از روی خطا افتاده بهترین دعانویس شهر باشد، نه از روی بیمیلی یا بیوفایی؛ چقدر با کمال میل بیشتر صبر میکردم، اگر خانوادهام (که تعدادشان زیاد بود) مرا میخواستند، و امیدوار بودم اعلیحضرت این کار را نکنند، شک نداشتم که در مدت زمان بابل بسیار کوتاهی به جایی که میخواستند خواهند رسید.
تنها درخواست من از اعلیحضرت این بود که سازهای خود را پنهان کنند؛ چرا که حفظ آنها بسیار مورد توجه بود. «اعلیحضرت قول دادند که هیچکس نباید بفهمد.» من آنجا ماندم و اسبها را برای مواقعی که اتفاق غیرمنتظرهای رخ میداد، آماده نگه داشتم. «ساعت هشت صبح، آنها را در حال حرکت دیدم، بهترین دعانویس شهر و بعدازظهر بود که طلسم از دید ناپدید شدند.» باد (ای خدای من) تا صبح روز بعد بسیار خوب ماند، تا ساعت ده آنها را به مکانی در نرماندی به نام فاکهام رساند حدود سه مایل دورتر از هاور د گریس، چهارشنبه، 15 اکتبر. «به محض اینکه جادو و طلسمات به خشکی رسیدند، باد تغییر جهت داد و طوفان شدیدی برخاست، به طوری که قایقران طلسم نویس مجبور شد بروجرد طنابش را ببرد و لنگرش را از دست بدهد.
قایقش را نجات دهد، که بهترین دعانویس شهر برای آن از من ۸ پوند طلب جادو و طلسمات کرد و آن را گرفت.»[18] در زمان بازگشت پادشاه، تاترسال به سلطنت، سرنوشت اکثر کسانی را داشت که به پادشاه در مواقع نیازش کمک کرده بودند؛ اما او یا علاقهی خوبی داشت یا در ادعای خود بسیار سمج بود، زیرا کشتی زغالسنگ او، که تزئین و بزرگ شده بود، به عنوان درجهی پنجم، تحت نام « فرار سلطنتی» به نیروی دریایی سلطنتی منتقل شد و در ۴ سپتامبر ۱۶۷۱، دوک یورک، به عنوان لرد دریاسالار عالی، تاترسال را به عنوان کرمانشاه کاپیتان (یک پست تشریفاتی) با حقوق و بهترین دعانویس شهر مستمری اضافی ۱۰۰ پوند در سال منصوب کرد.
در ۲۹ آگوست ۱۶۷۲، پادشاه این انتصاب را به پسرش نیکلاس بازگرداند تا پس از مرگ تاترسال پدر که در ۲۰ مه ۱۶۷۴ دعا اتفاق افتاد، به اجرا درآید. او در نزدیکی دعا ضلع جنوبی کلیسای برایتون، زیر یک تخته طلسم سنگ مرمر، به یاد فضایلش، به خاک سپرده شد. فرار جادو و طلسمات سلطنتی برای چند سال در نزدیکی وایتهال پهلو گرفته بود. پس از آن به دپتفورد منتقل شد، جایی که به تدریج رو به زوال رفت و در سال ۱۷۹۱ برای هیزم تجزیه شد. در سال ۱۷۳۰ در «بریتانیای کبیر» (صفحات ۵۱۰ و ۵۱۱) گزارشی از برایتون مییابیم که بیان میکند «شهری بزرگ و پرجمعیت و نسبتاً کوچک است که عمدتاً ماهیگیران در آن ساکن هستند و پنجشنبهها بازار خوبی دارد و سالانه قزوین بازار خوبی دارد.
اوضاع بسیار دلپذیر است و عموماً سالم ارزیابی میشود؛ زیرا اگرچه از سمت شمال به کانال بریتانیا محدود میشود ، اما از طرف دیگر با مزارع بزرگ ذرت و تپههای حاصلخیز احاطه شده است که گلههای بزرگی از گوسفندان را تغذیه میکنند و پشم فراوانی دارند که برخی از متخصصان صنایع پشم معتقدند از بهترین نوع پشم در انگلستان است ... حدود ۹۰ سال پیش، این شهر مکانی بسیار قابل توجه برای ماهیگیری بود و در شرایط شکوفایی قرار داشت و در آن زمان یکی طلسم نویس از... شهرهای اصلی شهرستان، شامل نزدیک به ششصد خانواده؛ اما از آغاز جنگهای داخلی، به دلیل فقدان ماهیگیری آزاد و خسارات بسیار زیاد از طریق دریا، که اغلب توسط دشمن
- ۰ ۰
- ۰ نظر
صدرا