شهرکرد

فال آنلاین و جدید

شهرکرد

۷ بازديد
وقتی نوزاد به دنیا آمد و وقتی به درستی اعلام شد که پسر است، در خانه‌ی ویور شادی حکمفرما شد. این اتفاق اولین مورد از این نوع در دعا این شاخه‌ی خاص از خانواده‌ی ویور بود و طبق معمول، چنان شادی‌ای وجود داشت که با تکرار چنین وقایعی همراه نیست. یک مرد به سختی از مردانگی خود مطمئن می‌شود تا زمانی جادو و طلسمات که کلمه‌ی جادویی «پدر» در جمله‌ی خطابی قرار گیرد و مستقیماً به او جادو و طلسمات اطلاق شود، و ستایش زن با مادر شدن همراه شود. هیچ چیز قابل توجهی در مورد همه اینها وجود ندارد. دنیای مشهد اطراف ما یکسان است.

اما این چیزهای معمول هستند که بیشتر وقت و توجه ما را در اینجا به خود اختصاص می‌دهند، چه بخواهیم جادو و طلسمات چه نخواهیم؛ و اگرچه ما دائماً به دنبال چیزهای عجیب و غریب در طبیعت انسان طلسم نویس و همچنین در تمام شاخه‌های دیگر خلقت هستیم، اما این قاعده است و نه استثنایی که باید در بیشتر زندگی خود با آن سر و کار داشته باشیم. این خانواده‌ی دعا ویور، پدر و مادر، بسیار شبیه دیگر پدران و مادران جوان بودند و فرزندشان هم بی‌شباهت به جادو و طلسمات دیگر فرزندان اول نبود. اولین گریه‌ی آرام و تقلایش برای نفس کشیدن درست همان چیزی بود که پزشک معالج صدها بار دیده بود، و بدون شک آخرین ناله و نفس نفس زدنش نیز همان چیزی خواهد بود که پزشک معالج بارها نیشابور و بارها طلسم نویس

دیده است. این موضوع غیرمعمولی نیست که این داستان کوتاه به آن بپردازد. با این حال، با وجود طلسم نویس تمام این نکات مشترک با بقیه نژاد، قهرمان ماجراهایی که در اینجا شرح داده شده، فردیتی مختص طلسم نویس به خودش داشت، و کاملاً هم همینطور بود. این نیز امری رایج است. اکثر مردم فردیتی دارند، اگر فقط بتوانند آن را پیدا کنند! بسیاری از مردان هرگز این ویژگی را در خود نمی‌یابند، و توسط افراد ترسو یا حیله‌گری که مسئولیت آموزش آنها را به عهده می‌گیرند، سرکوب می‌شوند. با این وجود، به هر انسانی موجودی داده شده است که با هیچ انسان دیگری در سراسر جهان متفاوت جادو و طلسمات است، و وظیفه هر کس این است که برای خودش از موهبت خاص خود نهایت استفاده بیرجند را ببرد، و همه معلمان و همه

سیستم‌های آموزشی او را در انجام وظیفه مقدر شده طلسم آسمانی‌اش یاری کنند. بافنده جوان، که ظهورش ذکر شد، یک فرد منحصر به فرد بود. پرستار بهترین دعانویس شهر قبل از اینکه او یک ساعت از تولدش بگذرد، از این موضوع آگاه شد و همین برداشت را همه آشنایان او که از آن زمان با او آشنا شده‌اند، داشته‌اند. او پسری با سبک زندگی خاص خودش بود. او به دنیایی پا گذاشت که در آن جمعیت‌هایی با ویژگی‌های مشابه وجود دارند. جای تعجب است که چگونه با وجود چنین تفاوت‌های فراوانی، یا او یا بقیه ما، حتی به خوبی شهرکرد خودمان، با هم کنار می‌آییم.

طلسم وقتی نوبت به نامگذاری کودک رسید، او را «داد» صدا زدند. «داد» مخفف دادریج بود و لقب کاملی که در مراسم غسل تعمید، زمانی که این جوان دو ماهه بود، به او داده شد، دادریج واتس ویور بود، نامی که روحانیِ برگزارکننده مراسم با تقدس فراوان بر زبان بهترین دعانویس شهر آورد و در دعای پس از غسل تعمید دوباره از آن یاد کرد و از آسمان بهترین دعانویس شهر خواست که ردای هر دو فرد شایسته و مسنی که نامشان بر کودک نقش بسته بود، بر تن کوچک او که در پتویی گلدوزی شده پیچیده شده و بر شانه‌ی زن نیکوکاری که در مقابل محراب ایستاده بود، قرار گرفته بود، قرار گیرد.

این فقط شیوه‌ای نیست که واعظ این را بیان کرد، بلکه اساساً رودهن ایده‌ای بود که او سعی داشت به خداوند منتقل کند، و شاید در این کار بهتر از من که در انتقال آن به شما، خواننده عزیز، موفق شده‌ام، موفق شده باشد؛ اما از طرف دیگر، او این مزیت را داشت: خداوند در درک نکته‌ای که به آن اشاره شده، سریع‌تر از عموم مردم است! اگرچه بهترین دعانویس شهر این نکته طلسم باید اضافه طلسم شود: اگر شنونده دعا، معنایی را که در جایی از انبوه درخواست کشیش وجود داشت، دریافت می‌کرد، آن روز صبح، صلاح بهترین دعانویس شهر نمی‌دید که درخواست را اجابت کند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.