یکشنبه ۰۳ اسفند ۰۴ | ۱۳:۴۷ ۴ بازديد
اخبار، ما یک دموکراسی ناب هستیم. مردی که یک اتومبیل جدید میخرد، فضایی بیشتر از عضو خدمه دعا بخش پاتریک مککوئین که نمره تمیزی میگیرد، دریافت نمیکند.[صفحه ۱۵۲]با کندن سیبزمینیهایش یک هفته زودتر دعا از شهر، از آن استفاده میکند. و وقتی فروتنترین ما در بستر مرگ میافتد، این کار را طلسم با این آگاهی آرام انجام میدهد که در هر صورت، گلبهار نصف ستون را به خود اختصاص خواهد داد، و طلسم اگر بیماریاش نادر و جالب باشد، تعداد بیشتری را نیز به خود اختصاص خواهد داد، و در پایان مقاله، شهر در سوگ خانواده با آنها همدردی خواهد کرد.
وقتی خانم اگنیو دعا بر اثر شکستگی لگن درگذشت، اگرچه سالها از نظر مالی قادر به پذیرش روزنامه نبود، یک ستون طلسم نویس به او اختصاص یافت، در حالی که در همان شماره، جی گولد یک آگهی ترحیم دو اینچی در صفحه دیگ بخار خود دریافت کرد. روزنامههای بزرگ شما به اختصار خود افتخار میکنند، مگر در پروندههای قتل، بهترین دعانویس شهر و دعا من متوجه هستم گناباد که تقریباً هر ویراستار نیویورکی فکر میکند میتواند داستان خلقت را در کمتر از ششصد کلمهای که کتاب مقدس برای آن هدر داده است، بهترین دعانویس شهر خلاصه کند. اما ویراستار آیرز میتواند با این نوع صرفهجویی به همه ویراستاران شما دستورالعمل بدهد.
اگر خلقت اتفاق افتاده بود[صفحه ۱۵۳]اگر در حین کار در اطراف هومبورگ بود، هفته بعد تقریباً به شرح زیر توجه را به آن جلب میکرد: «ما میدانیم که در طول هفته گذشته در این مناطق خلقتی رخ داده است. ما از جزئیات آن مطلع طلسم نشدیم، اما کسانی که در آن زمان در محل حضور داشتند میگویند که این یک امر موفقیتآمیز بوده است و دنیای جدید در شرایط فعلی به چناران خوبی پیش میرود.» آیرز به دو دلیل اینطور مینویسد. اولاً او از نوشتن بیش از یک پاراگراف متنفر است. بعد از یک روز کاری سخت برای جمعآوری قبوض و پیگیری مشترکین، این کار خستهکننده است.
هیچ چیز به جز آگهیهای ترحیم و ازدواج، فضای زیادی در روزنامه دموکرات پیدا نمیکند و همه آنها هم - اولی توسط اقوام و دومی توسط وزیر - به این روزنامه اضافه میشوند. ثانیاً، هیچ فایدهای ندارد که فضای زیادی را برای یک مطلب طولانی هدر دهیم، زیرا تا زمانی که دموکرات منتشر شود، همه از همه چیز خبر دارند.[صفحه ۱۵۴]و حقایق محض در کنار روبنای خیالپردازیهای سر به فلک کشیدهای که توسط تخیلات راحتطلبانهی روزنامهفروشان اصلی ما در گوشه و کنار خیابانها ساخته شده است، بیارزش و بیاهمیت خواهند بود. و سرخس بنابراین، وقتی بهترین دعانویس شهر لبنیاتی میسوزد یا بار سریع عصر از محل اقامتی در گذرگاه طلسم عبور میکند، جادو و طلسمات پیرمرد وظیفهاش را تا آخرین لحظه به تعویق میاندازد و سپس چند سطر خوب انتخاب شده مینویسد، صرفاً برای اینکه
به ما بهترین دعانویس شهر اطلاع دهد که مشغول کار است و نمیگذارد هیچ خبری از او پنهان بماند. وقتی شما یک روزنامه هفتگی را اداره میکنید، رقبای شما در تجارت خبر، سخنوران شهر هستند که هفت روز هفته با هم معاشرت میکنند و قبل از فرا رسیدن روز خبرنگار شما، صدها خبر هیجانانگیز برای همشهریان خود منتشر میکنند. گذشته از این، همانطور که گفتم، پیرمرد آیرز نمیتواند وقت زیادی دعا را صرف دنبال کردن اخبار طلسم نویس کند. او باید هم برای خودش و هم برای حزب دموکرات امرار معاش کند و زنده نگه داشتن لردگان خانوادهاش و روزنامه برایش یک دردسر است.[صفحه ۱۵۵]شاهکار هنری که هر هفته انجام میشود.
حقوق او برای یک سرکارگر و دو دختر باید بیش از پانزده دلار در هفته باشد، و این به معنای پول نقد سرد و محکمی است که باید از مردم بیمیل گرفته شود. به نظر من، هرگز به فروشگاهی جادو و طلسمات طلسم نویس نمیروم که پیرمرد آیرز را در حال تلاش برای جمعآوری کمی پول نقد از حساب تبلیغات یا ترغیب مشترک به بیرون آمدن از گذشته مبهم و خزیدن محتاطانه چند سال به سمت زمان حال با حساب اشتراکش نبینم. اگر چیزی باشد که نتوانیم از آن صرف نظر کنیم و قطعاً به پرداخت پول واقعی برای آن اعتراض داریم، آن روزنامه خانگی ماست.
سیم بون یک کسب و کار کفش پررونق دارد و برای اتومبیلهایش پول نقد میپردازد، اما اغلب به من گفته است که طلسم نویس پرداخت پول کاغذی خوب برای تبلیغات به اندازه خوردن آن اسراف است. او تمام طلسم سال در روزنامه دموکرات تبلیغ میکند و تقریباً هر شش ماه آن را تغییر میدهد. الان ماه جولای است و او هنوز با گالشهایش اجناس ارزان قیمت را تبلیغ میکند
وقتی خانم اگنیو دعا بر اثر شکستگی لگن درگذشت، اگرچه سالها از نظر مالی قادر به پذیرش روزنامه نبود، یک ستون طلسم نویس به او اختصاص یافت، در حالی که در همان شماره، جی گولد یک آگهی ترحیم دو اینچی در صفحه دیگ بخار خود دریافت کرد. روزنامههای بزرگ شما به اختصار خود افتخار میکنند، مگر در پروندههای قتل، بهترین دعانویس شهر و دعا من متوجه هستم گناباد که تقریباً هر ویراستار نیویورکی فکر میکند میتواند داستان خلقت را در کمتر از ششصد کلمهای که کتاب مقدس برای آن هدر داده است، بهترین دعانویس شهر خلاصه کند. اما ویراستار آیرز میتواند با این نوع صرفهجویی به همه ویراستاران شما دستورالعمل بدهد.
اگر خلقت اتفاق افتاده بود[صفحه ۱۵۳]اگر در حین کار در اطراف هومبورگ بود، هفته بعد تقریباً به شرح زیر توجه را به آن جلب میکرد: «ما میدانیم که در طول هفته گذشته در این مناطق خلقتی رخ داده است. ما از جزئیات آن مطلع طلسم نشدیم، اما کسانی که در آن زمان در محل حضور داشتند میگویند که این یک امر موفقیتآمیز بوده است و دنیای جدید در شرایط فعلی به چناران خوبی پیش میرود.» آیرز به دو دلیل اینطور مینویسد. اولاً او از نوشتن بیش از یک پاراگراف متنفر است. بعد از یک روز کاری سخت برای جمعآوری قبوض و پیگیری مشترکین، این کار خستهکننده است.
هیچ چیز به جز آگهیهای ترحیم و ازدواج، فضای زیادی در روزنامه دموکرات پیدا نمیکند و همه آنها هم - اولی توسط اقوام و دومی توسط وزیر - به این روزنامه اضافه میشوند. ثانیاً، هیچ فایدهای ندارد که فضای زیادی را برای یک مطلب طولانی هدر دهیم، زیرا تا زمانی که دموکرات منتشر شود، همه از همه چیز خبر دارند.[صفحه ۱۵۴]و حقایق محض در کنار روبنای خیالپردازیهای سر به فلک کشیدهای که توسط تخیلات راحتطلبانهی روزنامهفروشان اصلی ما در گوشه و کنار خیابانها ساخته شده است، بیارزش و بیاهمیت خواهند بود. و سرخس بنابراین، وقتی بهترین دعانویس شهر لبنیاتی میسوزد یا بار سریع عصر از محل اقامتی در گذرگاه طلسم عبور میکند، جادو و طلسمات پیرمرد وظیفهاش را تا آخرین لحظه به تعویق میاندازد و سپس چند سطر خوب انتخاب شده مینویسد، صرفاً برای اینکه
به ما بهترین دعانویس شهر اطلاع دهد که مشغول کار است و نمیگذارد هیچ خبری از او پنهان بماند. وقتی شما یک روزنامه هفتگی را اداره میکنید، رقبای شما در تجارت خبر، سخنوران شهر هستند که هفت روز هفته با هم معاشرت میکنند و قبل از فرا رسیدن روز خبرنگار شما، صدها خبر هیجانانگیز برای همشهریان خود منتشر میکنند. گذشته از این، همانطور که گفتم، پیرمرد آیرز نمیتواند وقت زیادی دعا را صرف دنبال کردن اخبار طلسم نویس کند. او باید هم برای خودش و هم برای حزب دموکرات امرار معاش کند و زنده نگه داشتن لردگان خانوادهاش و روزنامه برایش یک دردسر است.[صفحه ۱۵۵]شاهکار هنری که هر هفته انجام میشود.
حقوق او برای یک سرکارگر و دو دختر باید بیش از پانزده دلار در هفته باشد، و این به معنای پول نقد سرد و محکمی است که باید از مردم بیمیل گرفته شود. به نظر من، هرگز به فروشگاهی جادو و طلسمات طلسم نویس نمیروم که پیرمرد آیرز را در حال تلاش برای جمعآوری کمی پول نقد از حساب تبلیغات یا ترغیب مشترک به بیرون آمدن از گذشته مبهم و خزیدن محتاطانه چند سال به سمت زمان حال با حساب اشتراکش نبینم. اگر چیزی باشد که نتوانیم از آن صرف نظر کنیم و قطعاً به پرداخت پول واقعی برای آن اعتراض داریم، آن روزنامه خانگی ماست.
سیم بون یک کسب و کار کفش پررونق دارد و برای اتومبیلهایش پول نقد میپردازد، اما اغلب به من گفته است که طلسم نویس پرداخت پول کاغذی خوب برای تبلیغات به اندازه خوردن آن اسراف است. او تمام طلسم سال در روزنامه دموکرات تبلیغ میکند و تقریباً هر شش ماه آن را تغییر میدهد. الان ماه جولای است و او هنوز با گالشهایش اجناس ارزان قیمت را تبلیغ میکند
- ۰ ۰
- ۰ نظر
صدرا