برازجان

فال آنلاین و جدید

برازجان

۴ بازديد
بی‌فایده می‌شوند.» ۷۰ «بله؛ اما ما انتظار نداریم که به جز در موارد اضطراری، گاز زیادی مصرف کنیم. در جادو و طلسمات چنین مواقعی مطمئناً ژاکت‌ها را بسیار مفید خواهیم یافت. من خودم وسیله‌ای اختراع کرده‌ام که به لباس‌های کاملاً باد شده وصل می‌شود و آنها را مانند هواپیما می‌کند و بسیار قابل اعتمادتر و ایمن‌تر می‌کند.» آلرتون ادامه داد. او به چاکا اشاره کرد، که از سینه‌اش دو شیء شبیه بادبزن‌های بسته ژاپنی برداشت، که بومی ابتدا آنها را به دو طرف ژاکت گازی‌اش بست و سپس دستانش را برازجان از میان یک سری حلقه‌های زهی عبور داد. آلرتون مجبور شد در این کار به او کمک کند، زیرا ژاکت حجیم مانع از استفاده چاکا از دستانش می‌شد.

وقتی جادو و طلسمات همه چیز آماده شد، مایا دستانش دعا را بالا برد و نشان داد که بال دارد. در حالی که دستانش در کنارش آویزان بودند، بال‌ها بسته ماندند؛ وقتی آنها را بالا برد، بادبزن‌ها باز شدند. آنها از ماده‌ای مشابه ژاکت ساخته شده بودند. ستوان اعتراف کرد: «ما فرصت زیادی برای آزمایش با این بال‌ها نداشته‌ایم. در ابتدا ممکن است عجیب به نظر برسند و شاید بدون کمک، فرد را به ارتفاع زیادی نبرند. اما وقتی کسی به وسیله‌ی ژاکت دعا باد شده به ارتفاعی بالا رفت، بال‌ها باید او را قادر سازند تا مسیر خود را هدایت کند و با باد اوج بگیرد، یا مانند یک کشتی، برای مسافت‌های طولانی پهلو بگیرد.» ۷۱ عمو نابوت اظهار جادو و طلسمات داشت: «من هیچ کاربرد عملی چهارباغ زیادی در این تعمیرکارها نمی‌بینم.

به نظر من تو قرار نیست به یوکاتان بروی تا نمایش‌های سیرک اجرا کنی یا برادر رایت را ناک‌اوت کنی، بلکه قرار است کلی با سرخپوست‌ها دعوا کنی و طلا و چیزهای دیگر جمع کنی. می‌توانی با این کاپشن‌ها بار زیادی طلسم را در هوا طلسم حمل کنی؟» آلرتون با جدیت اعتراف کرد: «نمی‌ترسم. همانطور که قبلاً گفتم، یکی از ایده‌های من این است که بومیان را با شگفتی‌های تمدن مدرنمان تحت جادو و طلسمات تأثیر قرار دهم.» عمو نابوت گفت: «خب، بهتر است این کار را انجام دهیم. خیلی دعا تحت تأثیر قرار گرفتم.» ۷۲ فصل شهر بابک ششم ما چیز شگفت‌انگیزی می‌بینیم ستوان آلرتون، در حالی که چاکا خود را از شر ژاکت گازی خلاص می‌کرد و پس از تا کردن و کنار گذاشتن آن، آماده باز کردن صندوقچه دیگری می‌شد، گفت:

«شگفت‌انگیزترین چیزی که باید به شما نشان دهم، چیزی است که کاملاً مدیون نبوغ عموی مخترعم و علاقه دوستانه‌اش به من هستم. در واقع، می‌توانم با صداقت بگویم که شما اولین افراد در سراسر جهان هستید، به جز رئیس جمهور ایالات متحده، عمویم و بهترین دعانویس شهر من و چاکا، که با اسرار الکترایت شگفت‌انگیز آشنا شده‌ایم. این نام علمی صحیح آن نیست، طلسم نویس اما من آن را اینگونه خواهم نامید. روزی مطمئنم که این اختراع انقلابی به پا خواهد کرد و جنگ را از بین خواهد برد و صلح را برای همه ملت‌های زمین تضمین خواهد کرد. این اختراع از نظر امکانات آنقدر عظیم است که وقتی عمو سیمئون سرانجام پس طلسم نویس از سال‌ها آزمایش آن را کامل کرد، از ارائه آن بیدستان به عموم مردم ترسید.

او رئیس جمهور را به خود جلب کرد، در نتیجه آنها تصمیم گرفتند قبل از تصمیم‌گیری در مورد نحوه استفاده از الکترایت، منتظر بمانند و شرایط را تماشا کنند. اما عمویم مشتاق بوده است که این اختراع را در عمل آزمایش کند و در ... التماس و التماس صمیمانه به من اجازه داد که هشت عدد از آنها را بسازم و در سفر اکتشافی‌ام با خود ببرم. می‌توانم بگویم که برای رسیدن به موفقیت، بیشتر از هر بخش دیگری از تجهیزاتم به داشتن این الکترایت‌ها متکی هستم. ۷۳ طلسم نویس در صندوقی که چاکا اکنون باز کرد، تعدادی بسته با دقت بسته‌بندی مهرگان شده دیدیم.

ستوان یکی از آنها را برداشت و روی میز کابین باز کرد. یک لایه کاغذ ضخیم، یک جعبه چوبی، یک روکش نمد، یکی از جیر، سپس بافت سفید وجود داشت - و در نهایت آلرتون یک لوله آبکاری شده با طلسم نویس نیکل به طول پانزده اینچ بیرون آورد که در یک انتها مانند دسته یک تپانچه طلسم نویس خمیده بود. از این دسته دو سیم برق عایق‌بندی شده آویزان بود. ۷۴ ما به این روند بسیار علاقه‌مند بودیم، اما هنوز نمی‌توانستیم بفهمیم که جادو و طلسمات بهترین دعانویس شهر این لوله برای چیست. سپس آلرتون از یک جعبه مربع شکل، تسمه‌ای بیرون آورد که در نگاه اول شبیه تسمه فشنگ بود.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.